یافتن پست: #ها

محمد
محمد
یار و همــــــــــسر نـگرفــــــــتم که گرو بود سرم
تو شـــــدی مــــادر و مـــن با همه پیری پسرم
تو جـــگر گوشه هـــــم از شـــــیر ب[!] و هنوز
مــن بیچاره همان عـاشق خونـــــین جــــــگرم
خــون دل میخورم و چـشم نظـــــر بازم جــــام

جرمم این است که صاحبـدل و صــــــاحبــنظرم
مــــن که با عشـــق نراندم به جوانی هوسی
هـــوس عشق و جـوانی است به پیرانه سرم

پدرت گــوهر خود تا به زر و سیم فــــــــــروخت
پـــــدر عشـــــق بســــوزد که در آمــــــد پــدرم
عشـق و آزادگـــــی و حـسن و جـوانی و هــنر
عجـــبا هیــچ نــــــیرزید که بی ســـــیم و زرم
هنــــــرم کاش گـــــــــــره بند زر و سیـــمم بود
که به بازار تـو کـــــــاری نگـــــــشود از هــــنرم
سیـــــزده را همه عــــــــــالم بدر امروز از شهر
مــــــن خود آن ســــیزدهم کز همه عالم بدرم


تـــا به دیـــــــوار و درش تـــــازه کـنم عــهد قدیم

گاهـــی از کوچه ی معــــشوقه ی خود میگذرم

تو از آن دگـــــری رو کــــــــــه مــــرا یاد تو بـــس
خود تو دانــــــی که مـن از کــــان جهانی دگرم
از شــکار دگــران چشـــــم و دلـــی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 14:04
+5
sina
sina
.
14 دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 13:27
+1
sepideh
sepideh
‫مردان هم قلب دارن
فقط صدایش،
یواش تر از صدای قلب یک زن است!
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند! ...
شاید ندیده باشی؛
اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!
... هر وقت زن بودنت را میبینم؛
سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم ... ... ... ... ...
تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !
مرد که باشی ...
دوست داری ...
از نگاه یک زن مرد باشی ..!
نه بخاطر زورِ بازوها
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 13:27
+8
-1
sina
sina
با آرزوی یافتن همسری مناسب از دختران منتظر
دعوت میشود ضمن خویشتن داری
از گره زدن سبزه ها به شدت خورداری فرمایند.

سازمان حمایت از محیط زیست
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 13:23
+4
مهراوه
مهراوه
امروز سالگرد عروسی مامان و بابامه
به بابام میگم اگه زمان دوباره به عقب برگرده دوباره با مامان ازدواج میکنی؟
بابام میگه : اره ولی تو رو به دنیا نمی آوردم !!{-16-} {-20-} {-8-}
{-33-} {-18-}
6 دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 13:00
+7
payam65
payam65
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

او جانشين همه نداشتنهاست

نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:59
+2
مهراوه
مهراوه
اکنون با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس

گامی به تو نزدیک تر می شوم . این زندگی من است . . .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:52
+4
مهراوه
مهراوه
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .

دست ِ قاضـــــــــی داد !

نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .

به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !

کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !

نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . .

با دانه ای گنــــــدم . . .

به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:47
+7
payam65
payam65
زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف

قانونگذار می توانی ازدواج کنی ...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای

صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان

مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به

یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال ا
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:46
+1
مهراوه
مهراوه
تازه عادت کرده بودم
که توو تنهایی بمونم
ولی وقتی تو رو دیدم
دیگه گفتم نمیتونم

تازه عادت کرده بودم
که باشم تنهای تنها
تا که دیدمت دلم گفت
تویی اون عشق توو رویا

تازه عادت کرده بودم
تازه عادت کرده بــــودم
(مازیار فلاحی)
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:44
+11

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ