یافتن پست: #ها

ali rad
ali rad
همه ی فعل هایم ماضی اند،ماضی بعید،ماضی خیلی خیلی بعید.دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 22:53
+3
behzad
behzad
سلام به همه امشب ما يه اكيپ بوديم با سيستم ماشين فوق العاده . تو هر محل ميزديم بغل . انقدر رقصيدم دست و پاهام بي حس شده
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 22:51
+3
مهسا
مهسا
وحشت از عشق که نه !
ترس ما فاصله هاست
وحشت از غصه که نه !
ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم !
صحبت از خاطره هاست
صحبتاز کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست
گله از دست کسی نیست !
که مقصر دل دیوانه ماست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 22:50
+4
ali rad
ali rad
بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهایی من می گذرد
به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشدو میگذر
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 22:47
+2
fowkes
fowkes
افتخار میکنم ایرانیم چون با اینکه دست بچه هاش بستس ولی دارن نصف شهر رو میارن پایین
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:44
+3
saeed
saeed
حق به شب بو بدهیم...
و نخندیم دیگر به ترک های دل هر گلدان...!!
و به انگشت نخی خواهیم بست، تا فراموش نگردد فردا..!
زندگی شیرین است! زندگی باید کرد...
و بدانم که شبی، خواهم رفت..!!!!!!!!
......و شبی هست که نباشد پس از آن، فردایی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:30
maryam
maryam
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال، برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم. کینه ها را بسوزانیم، زردی خاطرات بد را به آتش بسپاریم، سرخی عشق را از
آتش بگیریم و آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:23
+3
maryam
maryam
دغدغه های پسر جوان:
کار ندارم، پول ندارم، سربازی نرفته ام، ماشین و خونه ندارم و...
دغدغه های دختر جوان:
لاک ناخونم پاک شده، مهری سرویس طلا خریده، دختر خاله ام ماشین داره، مامان غذای خوب نمی پزه، عروسکم رو هنوز نخوابوندم!{-54-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:17
+2
saeed
saeed
کلاغ ها گرچه سیاهند ....

و آوازشان ناخوشایند ...

اما آنقدر باوفایند ....

که شاخه های خشک زمستان را

تنها نمی گذارند.... !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:15
+1
آفتاب پرست
روزی دو به روی لاشه غوغایی است
آنگاه، سکوت می کند غوغا
روید ز نسیم مرگ خاری چند
پوشد رخ آن مغاک وحشت زا
سالی نگذشته استخوان من
در دامن گور خاک خواهد شد
وز خاطر روزگار بی انجام
این قصۀ دردناک خواهد شد.
ای رهگذرانِ وادیِ هستی!
از وحشت مرگ می زنم فریاد
بر سینه سرد گور باید خفت
هر لحظه به مار بوسه باید داد!

ای وای چه سرنوشت جانسوزی
این است حدیث تلخ ما، این است
ده روزۀ عمر با همه تلخی
انصاف اگر دهیم شیرین است.
از گور چگونه رو نگردانم؟
من عاشق آفتاب تابانم
من روزی اگر به مرگ رو کردم
از کرده خویشتن پشیمانم.
من تشنه این هوای جان بخشم
دیوانۀ این بهار و پاییزم
تا مرگ نیامده است برخیزم
در دامن زندگی بیاویزم!

(فریدون [!])
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/27 - 10:10]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:06
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ