یافتن پست: #ها

ronak
ronak
خیانت در قزوین!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:08
+5
mahdi
mahdi
واسه رفیقم یه لیوان شربت آوردم تا تهشو خورده میگه شربت آلبالوئه؟ پـَـــ نــه پـَـــ شربت شهادته حالام چشاتو ببند تا 10 بشمار که دردشو حس نکنی....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:07
+2
رضا
رضا
بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند...... و گـنــجـشکـهـا جـدي جـدي مـي مــيــرنـد...... آدمــها شوخي شوخي زخم مي زنند...... و قلبها جدي جدي مي شکنند...... و تو شوخي شوخي لبخند مي زني...... و من جدي جدي عاشق ميشم !!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:03
+1
ronak
ronak
اگر ویندوز مال ایرانی ها بود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:03
+5
ronak
ronak
رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین (کمیته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:59
+4
mahdi
mahdi
بچه داداشمو بردم باغ وحش، کوهان شترو نشون میده میگه عمو کوهانشه؟ .. پـَـــ نــه پـَـــ همه غمو غصه ها رو ریخته تو دلش، قلمبه شده از توی کمرش زده بیرون
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:56
+3
mahdi
mahdi
دوستم میخواد نماز بخونه میگه قبله مستقیمه؟ بش گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دست چپ خیابون اول نرسیده به کوچه دوم بن بست راز محله بنده نواز.
4 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:45
+3
mina_z
mina_z
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد. از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟ مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:43
+4
mina_z
mina_z
. دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید. .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:40
+4
Pedram
Pedram
آیا میدانید: هیچ گورخری، خط های مشابه دیگری ندارد.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 10:51
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ