یافتن پست: #ها

mina_z
mina_z
مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 23:17
+4
ronak
ronak
گرگه بعد از کلی جستجو آی دی شنگول و منگول رو گیر میاره ، بعد از چت کردن باهاشون قرار میزاره. وقتی می ره سر قرار می بینه چوپان دروغگو اومده!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 23:04
+1
elahe
elahe
دلم بهانه ات را مي گيرد چقدر امروز حس مي کنم نبودنت را صدايت در گوشم مي پيچد و من بي اختيار مي گويم : . . . . جــــــــــــانم ... مـــــ ــــــــــرا صدا کردي
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 22:38
+3
zahra
zahra
استقبال کم نظیر از اصغر فرهادی...!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 22:34
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
تفاوت پسر ها و دختر ها در خانه.......!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 22:25
+5
aB'Bas S
aB'Bas S
دخترا چند نوع داداش دارن؟! 1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن! . . ۲-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره . . ۳-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه . ادامه مطلب رو از دست ندید! . ۴-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه . . ۵-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه . . ۶-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)! . شما هم اگه چیزی به ذهنتون میرسه در قسمت نظرات بنویسید
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 22:15
+8
gha3m
gha3m
یکی از دوستای دوره دانشجویی که خدای جوک بود یعنی جوکهای بی مزه رو هم جوری تعریف میکرد که آدم روده بر می شد خلاصه بعد 5 سال دیدمش پرسیدم ازدواج کردی گفت آره 1 ساله که بدبخت شدم پرسیدم چرا زنت اهل زندگی نیست؟ گفت چرا دختر خوبیه فقط خودش رشتیه مامانش لره باباشم اصالتش [!] گفتم خوب این کجاش بده؟ گفت که دیگه نمی تونم جوک بگم دارم خفه میشم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 22:13
+6
aB'Bas S
aB'Bas S
تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 22:11
+7
امیرحسین
امیرحسین
در راستای جمع آوری دیش های ماهواره ... کارایی که فقط یه ایروونی میتونه انجام بده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 21:18
+4
رضا
رضا
گفتی بمان می خواستم... اما نمی شد گفتی بخند بغز گلویم وا نمی شد گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت گفتی نترس ای خوب من... اما نمی شد می خواستم ناگفته هایم را بگویم یا بغز می آمد سراغم... یا نمی شد. گفتی که تا فردا خدا حافظ ولی آه... آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 20:44
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ