*elnaz* *
آزارم میدهد دیدن آن منظره كه مادری كودكش را سیلی میزند... ولی كودك بازهم دامانش را رها نمیكند! كجاست آن قاضی تا حكم كند كه مادر منبع محبت است یا كودك ...؟!!! (زنده یاد حسین پناهی)
*elnaz* *
گرگها همیشه زوزه نمیكشند ... گاهی هم می گویند : دوستت دارم ... و زودتر از آنكه بفهمی بره ای ... میدرند خاطراتت را ... و تو میمانی با تنی كه بوی گرگ گرفته ... !!!......................
*elnaz* *
با سر انگشتانم همان انگشتانی که رام دستان تو شده اند روی شن ریزه ها نامت را می نویسم تا با آخرین موجی که در راه است دریا نیز،چون من،آلوده ی تو شود............................
*elnaz* *
گاهی می نشینم یک گوشه و آرام آرام در تنهایی خودم اشک می ریزم ... و بعد شروع می کنم به بازی کردن با اشکهایم و فراموش می کنم همه چیز را .. من ٬ اشک ٬ قافیه بازی و ... یک چیز دیگر کم است ! تو.. لعنتی! باز خودت را انداختی توی زندگیم............
*elnaz* *
وقتی کسی را دور انداختیم ، دیگر نباید سعي کنيم اشتباهاتش را تشریح کنیم ، و وقتی دنبال چراهای اشتباهات او می رویم که هنوز او را کاملا دور نینداخته باشیم .
*elnaz* *
حرف هاي بين من و تو كه تمام شود ؛ دنيا هم تمام مي شود؛ سكوت! مي خواهم تمام شود . دنيا را مي گويم ...