یافتن پست: #ها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

آنقدر ترسیده ام از بازی روزگار...
که دیگر از بازی های کودکانه هم می ترسم!

می ترسم از قایم باشک
از اینکه چشم بگذارم و باز کنم...
و تو دیگر نباشی!

از بالا بلندی...
از اینکه در اوج باشی و...
دستم به تو نرسد!

از زوو...
که در هوای نبودنت، نفسم بگیرد!

از تاب تاب عباسی...
که دیگر در آغوشم نیافتی!

از هفت سنگ...
که آنقدر سنگ روی سنگ بچینیم
که دیواری ما را از هم بگیرد!

اما...

دوست دارم لِی لِی دخترانه را...
که می دانم...
در هر رفتنی
دوباره به سوی من باز میگردی!!...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 21:13
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیوار؛ عکس؛ خاطره؛ مهتاب؛ شب؛ سکوت

کابوس تلخ آینه ها، تار عنکبوت

یک جفت چشم منتظر از سال های پیش

کوچه؛ گریز؛ پنجره؛ عابر، صدای سوت!

نزدیک زنگ خانه ... نه! انگار دور شد

یک سایه در تلاطم شب، قلوه سنگ، شوت!

یادم نرفته! جشن تولّد گرفته ام!

کیک بزرگ خامه ای، گیلاس و شاهتوت

موزیک لایت، وهم و شبح، [!]، نور شمع

باران تند هق هق و ویرانی سکوت

اینبار هم بدون تو تشییع شد دلم

بیست و سه،بیست و چار...من و شمع و اشک...فوت!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 21:10
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 21:07
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده

شاید گلی بروید

مانند گلی که در بهار روییده

پس به نام زندگی

هرگز مگو هرگز
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 21:02
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 20:52
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 20:49
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه دوستیه پاکی دارندکفشها...

.

.

.


یکی گم شود دیگری محکوم به آوارگیست ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 20:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
معشوقه ای پیدا کرده ام به نام روزگار!!! این روزها سخت مرا در آغوش خویش به بازی گرفته است...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 20:45
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزند
و نه خاکستر میشوند . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 19:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 19:49
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ