یافتن پست: #همه

مهسا
مهسا
غضنفر میره به یکی خبر مرگ مادرش رو بده، بهش میگه: یه شتری بود که در خونه همه میخوابید!؟ یارو میگه: خوب؟ میگه: این دفعه رو ننــــه تو خوابید!!{-20-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:12
+9
مهسا
مهسا
منطقِ پدر و مادر از تحصیل در دانشگاه: "این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمی تونی‌ باز کنی‌!{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:03
+6
parham
parham
آخرین حرف تو چیست !!!!

قصه از هنجره ایست که گره خورده به بغض

یکطرف خاطره ها ، یکطرف فاصله ها

در همه آوازها حرف آخر زیباست

آخرین حرف تو چیست؟ که به آن تکیه کنم؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:49
+4
مهسا
مهسا
یه روزایی هست که یهو قصد می کنی اتاقتو مرتب کنی... همه ی وسایلتو که می ریزی بیرون تازه می فهمی چه غلطی کردی{-3-}{-7-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:44
+8
امید
امید
چه جالب
ناز را ميکشيم
آه را مي کشيم
انتظار را مي کشیم
فرياد را مي کشیم
درد را مي کشیم
ولي بعد از اين همه سال آنقدر نقاش خوبي نشده ايم
که بتوانيم
دست بکشيم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:44
+6
ronak
ronak
غضنفر
تو یه کوچه خلوت میگوزه! یه دفعه همه پنجره ها باز میشه، هول میکنه میگه: گوزیه گوز!
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:43
+8
parham
parham
بچه ها این همه پست میزنیم ولی!!
برای خسته نباشید و تشکر از مدیرای سایت ناظم ها و خودمون پست نمیدیم!
به سلامتیه همه یه دست و جیغ بلند نه نه نه !!!! خونه شاکی میشن آروم تو دیدگاه تشکر کنیم ازشون لایک هم نمیخواد نگین برای لایک گفتش {-35-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:42
+5
امید
امید
یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام»
یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه
بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم آخه می‌دونی؟من اینجا خیلی تنهام»
براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:
«من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم
و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه
(من هنوز هم خیلی تنهام)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:34
+7
ronak
ronak
پيرزنه تو اتوبوس هی میگفته

نی نای نا نای نی نای نای

همه هم دست ميزدن براش

بعد يهو دست می کنه تو کيفش

دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:29
+7
ebrahim
ebrahim
می دانید داستان " گربه را دم حجله کشتن" چیست؟

میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است.
پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند.
بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند.

خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند و ...... .

چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند .
گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور.
گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند.

سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 21:24
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ