امید
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
امید
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
sepideh
حکایت ما آدما...حکایت کفشاییه که اگر جفت نباشند...هر کدومشون هر چقدر شیک باشند...هر چقدر هم نو باشند...تا همیشه لنگه به لنگه اند...کاش:خدا وقتی آدمهارو می آفرید جفت هر کس رو باهاش می آفرید...تا این همه آدمهای لنگه به لنگه زیر این سقفها ...به اجبار خودشون رو جفت نشون نمیدادند.
امید
دكتر شريعتي : «كلاس پنجم كه بودم پسر درشت هيكلي در ته كلاس ما مي نشست كه براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنكه كچل بود، دوم اينكه سيگار مي كشيد و سوم - كه از همه تهوع آور بود- اينكه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يك روز كه با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيكل ته كلاس را ديدم در حاليكه خودم زن داشتم ،سيگار مي كشيدم و كچل شده بودم
hadith
خیلی دیره ؛ وقتی که تازه میفهمی اونی که از همه ساکت تر بود،بیشتر از همه دوستت داشت ولی... تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بود...
LIKE
1390/11/19 - 13:47