امید
وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت
فهمیدم که گاهی
هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدن . . .
پاراگلایدر
"من عشق هستم" I am Love داستان عشق بدون پیش شرط است و تقابلش با خانواده. گرچه داستان تکراری است ولی وقتی داستانی دائم تکرار می شود در دنیای واقعی، دنیای تخیلی چاره ای ندارد جز اینکه دوباره و دوباره سوال را تکرار کند؟ عشق و خانواده چقدر به هم ربط دارند؟ حالا دیگر دنیای تخیلی به قصه های عاشق شدنها کاری ندارد. حالا دیگر رومئو و ژولیت ها بی دردسر تر از گذشته ها به هم می رسند. موضوع این روزها عاشق ما
moein
سه تا تهرونی رفته بودن اصفهان به قصد این که اصفهانی ها رو دست بیاندازند.
یه هفته سعی کردن ولی نتونستند. روز آخر وقتی داشتند بر می گشتن تهران، کنار یه توالت عمومی که چند تا اصفهانی هم نزدیکش ایستاده بودن توقف کردند.
یکیشون گفت: اکبر! ما یه بدهی هم به این اصفهانی ها داریم، بدیم و بریم...
رفت توی توالت و... اومد بیرون و همین طور که داشت لباسش رو مرتب می کرد گفت: ما بدهی مون رو دادیم.
یکی از اصفهانی