یافتن پست: #پیش

be to che???!!
be to che???!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 02:44
+5
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 02:42
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
سلام ، شنیدم پنج شنبه جشن نامزدیته ، خیلی خوشحال شدم . تبریک میگم.



ستاد پیشگیری از افسردگی دختران دم بخت

 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 02:02
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
زن از شوهرش می پرسه:

عزیزم ، تو منو دوست داری؟


مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ،

اگه دوست نداشتم چطور می تونستم

هر شب بیام خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 01:47
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
امشبم، آغوشت نیست، اما!

خیالت را به آغوش میکشم

عطر تنت را میبویم؛

نوازش صورتت را

با گونه هایم......

به هیچ نمیدهم.....

امشب اینگونه است!

فردا شب و شبهای دگر را چه کنم !!!؟

دلم می گیرد

وقتی ...

می نویسم فقط برای تو ...

ولی ...

همه می خوانند جز تو

میترسم.......!

میترسم.....

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ

ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ام،ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ

ﺳﺮﺍﻏﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ،ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﮕﻮﯾﻢ...............

میخواهد تنهایم بگذارد..........!

دلم مرگ میخواهد.........!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:04
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وطن یعنی وطن استان به استان
خراسان ، سیستان ، سمنان ، لرستان
كویر لوت ، كرمان ، یزد ، ساری ،گلستان
سپاهان ، هگمتانه ، مازنی ،بختیاری
طبس ، بوشهر ، كردستان ، مریوان
دو آذربایجان ، ایلام گیلان
اراك ، فارس ، خوزستان و تهران
بلوچستان و هرمزگان و زنجان
وطن یعنی سرای ترك با پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس
بهشتی چشم را گسترده در پیش
ابوموسی و مینو ، هرمز و كیش
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 15:43
+3
مدیر سایت
مدیر سایت (مدير ارشد)
درود خدمت تمامی کاربران عزیز بیاتویونی 

متاسفانه بدلیل مشکلی که پیش آمد سایت 3 روز بسته شد 


باعرض پوزش بخاطر این مشکل 

بسته شدن سایت از سوی ما نبود ، از سوی سرور بود که برای ارتقاء کیفیت سرور سایت بسته شد ...

با امید به اینکه ساعات خوشی را در بیاتویونی سپری کنید 

باتشکر (ارادتمند شما مدیریت بیاتویونی)
آخرین ویرایش توسط administrator در [1392/05/10 - 13:19]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 13:16
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود

در یخچال را باز می کند

عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند

پسرک این را می داند

دست می برد بطری آب را بر می دارد

کمی آب در لیوان می ریزد

صدایش را بلند می کند:چقدر تشنه بودم

پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 16:18
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
خدا جون یادت هست؟
دستشو گرفتم آوردم پیشت گفتم من فقط اینو میخوام
گفتی این نه بهتر از اینو برات گذاشتم کنار
پامو کوبیدم زمین و گفتم من همینو میخوام
آروم توی گوشم گفتی:
آخه اون از من قول یکی دیگرو گرفته{-35-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 15:55
+3
mahdis nfs
mahdis nfs

پنج روز پیش رفتم عینک آفتابی خریدم 
از همون لحظه که پول دادم هوا ابری بارونی شد تا الان :|
من اگه میدونستم اینطوری میشه اول تابستون میخریدم که انقدر مومنان خدا اذیت نشن 
والااااااااا :| : |
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 15:11
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ