نبینم چشم هایت را اسیر درد ها ای یار غمت را روی دوش خسته ام ای نازنین بگذار بیا ای نازنین...
اکنون...داغ دریا را به دل دارم بدون یاد تو بیزارم از هر کوچه بازارم... کجایی آسمانم؟؟؟؟؟؟؟
بال های سبزمان گم شد... میان کوچه هایی که پر است از سنگ از دیوار......
بیا خورشید... کم کن فصل های سرد و ساکت را بیا اندوه شب را از نگاه خسته ام بردار
زندگی دفتری است از خاطره ها یک نفر در شب کام یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم