یافتن پست: #چشم

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎل ﺳﻔﯿﺪ، ﻭﺭﺩﺍﺭ ﺑﺮﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ..!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.





ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ...

ﺁﻣﻨﻪ ﭼﺸﻤﻪ ﺗﻮ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺑﻪ ﻣﻨﻪ ....

ﺁﻣﻨﻪ ﺍﺧﻤﻪ ﺗﻮ ﺭﻧﺠﻮ ﻋﺬﺍﺑﻪ ﻣﻨﻪ ...

ﺟﻮﻧﻢ ﺯِ ﺩﺳﺘﺖ ﺁﺗﯿﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻬﺮِ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺑﯿﺮﻭﻥ

ﻧﺮﻓﺘﻪ ...

ﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ ﻣﺂﺁﺁﺁﺁﺷﺂﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﻻﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ

ﺁﺁﺁﺁﺁ

ﻫﺎﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ ﺑﯿﺎ ﻭﺳﻂ ﻧﺘﺮﺱ ﻫﺂﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ

ﺩﺱ ﺩﺱ ﺩﺱ ﺩﺱ

" @ /

))

((

_/ \_

متن خاصی به ذهنم نرسید، گفتم یکم فضا رو شاد کنم
دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 16:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
5 دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 15:51
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
زینگ زینگ: دختر بچه گوشی رو بر میداره

سلام: بله؟

سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

دختر: نمیشه!

مرد: چرا؟

دختر: چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

سکوت

مرد: بابایی ما که عمو حسن نداریم!

دختر: چرا داریم. الان پیش مامانه.

مرد: ببین عزیزم. اینکاری رو که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

دختر: چشم بابا

چند دقیقه بعد

بابا جون گفتم.

خوب چی شد؟

هیچی. همین که گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون

همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا

تکون نمیخوره دیگه!!؟

خوب عمو حسن چی؟

دختر: عمو حسن از پنجره پرید تو استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی

کرده بودی یه صدای بامزه ای داد که نگو! هنوز همونطور خوابیده!

مرد: استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم مگه شماره ****8875 نیست؟

دختر: نه!

مرد: ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم

باشه خداحافظ

:|

خخخخخخخ{-7-}{-18-}{-33-}
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 15:23
+1
محمد
محمد

کمی عشق از تلاقی نگاهم با نگاهت در چشمانمان جا خوش کرد

بعد از آن هرچه شد
چه خوب ...
چه بد ...
چه خنده دار ...
چه اشک بار ....
همه اش تقصیر آن یک ذره عشق بود...
2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/12 - 14:46
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/11 - 13:20
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺯﻧﺎﻥ ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﻦ ;
ﻣﺼﺮﯼ : ﻭﺍﯼ ﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ، ﺍﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ : so happy
ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ : woo0ow
ﻟﺒﻨﺎﻧﯽ : ﻭﺍﯼ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺱ ﺷﺎﺩﻡ
ﻭ ﺍﻣﺎﺍﺍﺍﺍ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﻫﺮ ﻗﻮﻣﯿﺘﯽ
ﺍﮔﺮ ﻋﻘﺪ ﮐﺮﺩ : ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﮕﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ ﻫﺎ
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ ﻫﺎ
ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ ﻫﺎ
ﺭﻓﺖ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ ﻫﺎ
ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ
ﺍﻓﺘﺎﺩ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ
ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺪ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﺮﯾﺪﻥ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ
ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪﻥ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ ﻫﺎ
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺳﺮﺵ ﻫﻮﻭ ﺍﻭﺭﺩ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ ﻫﺎ
ﻃﻼﻕ ﮔﺮﻓﺖ : ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ
ﻭ ﺁﺧﺮﺷﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﭼﺸﻤﻤﻮﻥ ﺯﺩﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺪﻭﻧﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻩ
ﺍﯾﻨﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﭼﺶ ﺧﻮﺭﺩﻥ؟
ﺧﻮﺍﻫﺸﺄ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺘﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ
ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺍﮔﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﺕ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ ها:|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/10 - 20:10
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/9 - 20:16
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 23:13
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
4 دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 20:23
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با بچه های فامیل دور مادر بزرگم جمع شده بودیم مادربزرگ داشت از قدیما میگفت، همینطوری که تعریف میکرد یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید: عزیزم مگه عقد کردین؟؟
با تعجب جواب داد نه!!
روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت: یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمیرفت نه ابرو بر میداشت نه سرخاب سفیداب میکرد!!
سریع رفتم نشستم کنار همون کسی که ازش سوال کرده بود،،توی گوشش گفتم: تا نفهمیده پسری بلند شو برو گمشــــــو  عوضی ... :)):))
دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 19:44
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ