یافتن پست: #چشم

sasan pool
sasan pool
گلپا

نشد
يک لحظه از يادت جدا دل
زهی دل آفرين دل مرهبا دل مرهبا دل
ز دستش يک دم آسايش ندارم
نميدانم چه بايد کرد با دل
هزاران بر منعش کردم از دل
مگر بر گشت از راه خطا دل

فريدون فرخزاد و سالی
حالا که پا بند تو هستم ميگريزی
پا بند لبخند تو هستم ميگريزی
با خنده هايت زندگی می آفرينی
تا ديدمت فهميدم اين را آخرينی
از بوسه پرهيزم نمودی
با غصه لبريزم نمودی
بارنه غم غرقم نموده عشقت حواسم را ربوده
ميگريزی ميگريزی ميگريزی ميگريزی
آرتوش

آسمان چشم او آينه کيست
آن که چون آينه با من روبرو بود
درد و نفرين بر سفر باد
سرنوشت اين جداي
دست او بود
آه
گريه مکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دل های ما
با غم هم اشنا کرد

ای دلت خورشيد خندان
سينهء تاريک من
سنگ قبر آرزو بود

سلطان قلبها از عهديه و عارف

يه شب يه روز يه ماه يه سال
يه عمره که ميگردم
چو کبوتره بی پر و بال
ميرم همه جا
يه روز ديدم گم شد جونم
دور افتادم از آشيونم
بی خونمنم سرگردونم
بی او به خدا

سلطان قلبم کجاي کجاي
رفتی که بر من به شادی گشاي
دروازه های بهشت طلاي
اما صد افسوس
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:27
+3
Danial
Danial
دلم کسی را میخواهد، که نابینا باشد
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
...بازی های ادبی ام را کشف کند
... ... ...دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف کنم
چشمش شوم
و تمامی زشتی های جهان را
برایش

از قلم بیاندازم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 10:15
+3
aB'Bas S
aB'Bas S
دلم همچو آسمان، پر از ابرهاي باراني است، اي كاش دلم امشب بگريد، شايد كه بغض عشق در چشمانم بشكند....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 10:07
+7
Danial
Danial
به چه میخندی تو ؟؟؟
به مفهوم غم انگیز جدایی ...؟ به چه چیز...؟
به شکست دل من یا به پیروزی خویش...؟

به چه میخندی تو ؟؟؟
... به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد...؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد...؟

به چه میخندی تو ؟؟؟
به دل ساده من میخندی ... که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست...؟
خنده دار است... بخند...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 09:14
+4
Behdad
Behdad
مـــــــــــــرد است دیگر...

گاهی تند میشود

و گاهی عاشقانه میگوید..

مـــــــــــــرد است دیگر..

غرورش آسمان

و دلش دریاست...

تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد...؟

تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده...؟

تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد و بالشش...؟

مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد.....
آخرین ویرایش توسط در [1390/12/23 - 09:16]
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 00:15
+7
Behdad
Behdad
وقتی زنی عــاشـق میشود،دستــِـ خـودش نیستــ ؛

بــا صـدای آرام صـحـبـتــ میکند . . .عـشـوه هـایـش بـیـشـتــر میشود . . .

حـسـادت زنــانــه میکند . . . چـون نمیخواهد کـسی حـتـی بـــه عـشـقـش نـگاه کـنـد،

هـمـیـشــه میگویـــد تــــو مــال مــن هـسـتـی !

دوستــ دارد عشقش، از پشتــ ، دستانش را دور بـدنـش حـلـقـه کند، گـردنش را بـبوسـد

... ... چشمانش خــُـمـار میشود.به آرامی گـوشـه ی لـبـش را گـــاز میگیرد . . .

صدایش میلرزد، زیر لب میگوید دوستـتــ دارم !

زن میداند کــه وجودش با عشق کامل تر میشود و بــا بــوســـه ای عاشقانــه بــه اوج آرامــش میرسد . .
آخرین ویرایش توسط در [1390/12/23 - 09:17]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 00:08
+4
fowkes
fowkes
آنقدر تو شعرا گفتن و میگن :” ای ساربان ! آهسته ران…” انگار که شترها با سرعت ۱۸۰ تا می رفتن…..!!!
6 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 22:56
+2
sasan pool
sasan pool
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 22:45
+3
مهسا
مهسا
گوشهایم را می گیرم

و چشم هایم را می بندم

و زبانم را گاز می گیرم

ولی ...

حریف افکارم نمی شوم

چقدردردناک است ...

فهمیدن ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 19:27
+5
مهسا
مهسا
اینجا ایستاده ام

به امید اینکه از این راه بیایی

و من چشم روشنی بگیرم !

اما

از یاد برده ام که تو همیشه خودت را

به ان راه میزنی ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 19:24
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ