amir reza
این پیش زخم حمله قزّاقهای تازه مسلمان شیخ فضلالله است،
وز چشمههای اول بازیست،
با من خبر رسیده كه این شیخ،
قصد جان مرا كرده است به هر تقدیر!
و قصد هرچه مجاهد كه با منست و فدایی
امیرحسین
به كوري چشم تو هم كه باشد
حالم خوب ِ خوب است
اصلا هم دلم برايت تنگ نشده
حتي به تو فكر هم نميكنم
باران هم تو را دیگر به ياد من نميآورد
... مثل همين حالا كه ميبارد
لابد حالا داري زير باران قدم ميزني
چترت را فراموش نكن
لباس گرم را هم...
t @ r @ n e
اگه فکر کردی قید چشمات رو میزنم،
اگه فکر کردی ازت به آسونی دل میکنم،
برای اولین بار تو عمرت درست فکر کردی.
reza
دقیقا زمانی که داری توی بیخیالی همه چیو فراموش میکنی یهو یه آهنگی، یه نوشتهای، یه اسمی، یا حتی یه حرفی ... همه خاطراتو میاره جلو چشمت ...
reza
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
t @ r @ n e
نقش یک درخت خشک را در زندگی بازی میکنم! نمیدانم که باید چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پیر!!!