♥ نگار ♥
مرد باس وقتی عشقش از دستش ناراحت میشه و میره تو اتاق میشینه گریه میکنه،بره تو اتاق و بگه اشکاتو پاک کن سورپرایز واست دارم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد کمربند چرمی رو در بیاره(چرمی بودن به علت انعطاف پذیری و صدای زیبای کمربند به هنگام زدن) بزنه زنه رو سیاه وکبود کنه و بگه من از این لوس بازیا خوش نمیاد حالا بشین قشنگ زار بزن!!
خودمم انتظار نداشتم اینجوری تموم بشه!! ⊙⊙
mary jun
خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم
نشد با این تن زخمی ب آغوش تو بر گردم
نشد تا بغض چشمات رو ب خاب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بر دارم
mary jun
تنایی ینی حسرت ی آغوش . . .
تنایی ینی حسرت دساش . . .
تنایی ینی حسرت نگاش . . .
تنایی ینی حسرت گذشه . . .
تنایی ینی حسرت زندگی با خاطرات . . .
تنایی ینی بستن چشم و سیر در خاطرات . . .
تنایی ینی سفارش غذا برای ی نفر . . .
♥ نگار ♥
دلم میخواد نصف شب بهش اس بدم بنویسم :هیچى!
اونم از خواب بپره جواب بده :چى هیچى؟
منم تا صبح صدتا جواب بهش بدم
هیچى نیس که جاى خنده هاتو واسم بگیره
هیچى نیس که مثه تو خوشحالم کنه
هیچى نمیتونه مثل تو بهم ارزش زندگى رو بفهمونه..
هیچى نیس که مثل تو بهم ارامش بده..
هیچى نیس که باهاش احساس خوشحالى کنم..
هیچى شب رو روزمو مثل تو برام شیرین نمیکنه
هیچى نمیخوام ناراحتت کنه...هیچى ارزش اون اشکاتونداره
هیچى نیس که باعث شه دوست نداشته باشم...
هیچى نیس که منو از تو دور کنه
هیچى نیس که از تو واسم مهمتر باشه
هیچى غیر از تو عشقم نیس...هیچى
هیچى همینجورى میخواستم از خواب بپرونمت...بگم
دوست دارمبگم ک همه زندگیمی...اما تو دیگه نیستی..هیچی..
تو داری با من چی کار میکنی
1393/06/6 - 15:03