یافتن پست: #کار

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
در یک کالج ، از دانشجویان خواسته شد تا با حداقل کلمات ممکن داستان کوتاهی بنویسند این داستان باید حول سه موضوع زیر می چرخید:

 1. مذهب 2.. ص ک ص 3. راز


داستان کوتاه زیر در کل کلاس نمره ی A+ مثبت گرفت 


خدای خوبم، من حامله ام؛ یعنی کار کیه؟   {-18-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 18:06
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
کاش مرابایک ضربه ی کاری می کشتی کاش ذره ذره نابودکردن را بلد نبودی ولی دیگرتحمل ندارم خیالت تخت توبرنده ی این بازی ناجوانمردانه شدی...................
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 17:25
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
باز هـґ صبـــــــر مے خواهґ . . / خـבایـــــــــــا ، בخـلـَґ با خرجـґ نمے خوانـב ، کـґ آورבه اґ ، صبرے که בاבه بوבے تماґ شב ، ولی בرבґ ـهمچنان باقیستـ !!! بـבهکار قلبґ شـבه اґ ، میـבانـґ شرمنـבه اґ نمیکنے......................
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 16:51
+6
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 14:54
+10
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 14:51
+10
roya
roya


درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــدن،

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!

و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همه  فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...

تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....

دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................

نمیــــفروشــــــــم..!!!! 


دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 14:49
+5
nanaz
nanaz
آدم بمیره ازین سوتی ها نده
بعد از سالها یکی از دوستای قدیمیمو تو خیابون دیدم،
کلی باهم حرف زدیم تا رسیدیم به اینجا که:
گفتم: خب الان مشغولِ چه کاری هستی؟
گفت:یه مغازه زدم ولی راضی نیستم
دوست دارم خشکبار فروشیش کنم، کلی سود داره
اما صاب مغازه راضی نیست، میگه کلاسِ مغازه رو میاری پایین!!
گفتم:تف به ذاتِ خرابش، لابد از این تازه به دوران رسیده هاس.
غمت نباشه، یکی از بچه ها یه جای تووپ داره واست ردیفش میکنم،
هرچی حال کردی بریز توش، صاب مغازه هم زنشو بزاره پشتِ ویترین
کلاسِ مغازه ش بره بالا….
گفت: صاب مغازه بابامه …!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 14:38
+8
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 13:37
+8
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
امتحاناته داریم؟ {-15-}

مراقب سر جلسه امتحان اومد گفت کارت ورود به جلسه ؟؟؟
گفتم اصن به قیافه من میخوره درسخون باشم جای کسی‌ بیام امتحان بدم ؟
گفت خداییش نه و ول کرد رفت …
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 13:18
+5
sara
sara
در CARLO
میخوای یه دخترو بزاری سر کار؟
نگاه کن تو چشاش بگو “عزیزم” بعد بگو “هیچی”‌
تا آخر عمرش گیره اون چیزیه که‌ میخواستی بگی!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 11:00
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ