یافتن پست: #کار

rAmin
rAmin
ما با جیب خالی شاهکار تولید میکنیم.....انقد گشنه ایم بعضی شبا پلیس میخوریم...!!!{-5-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 02:26
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ملت دو ساعت خونه خالی گیرشون میاد بیـــــب دنیا رو تو همون دو ساعت بیـــــب پـَـــ نــه پـَـــ ملت یه هفته خونه خالی دارن مفید ترین کاری که میکنن اینه که تو خونه با شورت می گردن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 02:22
+2
ALI SHABAN
ALI SHABAN
بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند .:: بایگون
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 01:16
+1
ALI SHABAN
ALI SHABAN
انسان های برتر می توانند همزمان بر روی دو تفکر متضاد تمرکز کنند و به کار ادامه دهند ، یعنی هم دید دراز مدت داشته باشند و هم کوتاه مدت . برایان تریسی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 01:12
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
زنگ زده از خواب بیدارم کرده میگه خواب بودی میگم آره میگه خونه ای؟پـَـــ نــه پـَـــ گوشه خیابون یه کارتن خالی پیدا کردم گفتم یه چرتی بزنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 00:57
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بعد از عمری فعال شدیم جزوه نوشتیم بی هوا برگشته جزوه من و خط خطی میکنه میگم چته میگه ااااا داشتی جزوه مینوشتی؟پـَـــ نــه پـَـــ چک نویس گذاشته بودم برای تو خودکارت ننوشت به بیت المال صدمه نزنی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 00:56
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو فرودگاه..يارو ماموره دلارامو ديده ميگه: با ارز خارجي تشريف مي برين؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما و همکاراتون ميرم.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 00:01
+4
niloofar
niloofar
يادته گفتي به شرافتم قسم تا آخرش هستم؟ شرافتت پيش من گرو مونده... حالا با عشق جديد چيکار ميکني بــــــــي شــــــرف؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:45
+7
مهسا
مهسا
هیچ وقت خودت را برای کسی شرح نده!!!! کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد!!! و کسی که تو را دوست ندارد آن را باور نخواهد کرد . . .!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 21:59
+4
sasan pool
sasan pool
یک خاطره از دوران بچگیم براتون بگم.پدر من موقعه که من به دنیا آمدم توی کار صادرات و واردات بود.اون زمان یک دوست خارجی داشت که سکن سوئد بود بهش میگفتن اریک.این بنده خدا میدونست که من بچه هستم.برای من شکلات آورد.گفت این برای ساسان هست.من هم اون بسته گنده رو گرفتم رفتم برای خودم همشو خوردم .بعد از اینکه اریک رفت.بابام آمد گفت ساسان بیا ببینم شکلات چی کار کردی؟من هم کگفتم خوردمش.گفت اون همه رو تو خوردی.گفته آره برای من آورده بود من هم خوردمش.بیچاره خورد تو ذوقش.خدا رحمتش کنه.خیلی مرد زحمت کشی بود .{-26-}{-26-}{-26-}هر روز صبح هم موقعه مدرسه رفتن در میرفتم می رفتم زیر میز ناهار خوردی بیچاره مامانم و بابام می افتادن زیر میز من و ببرن مدرسه.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 21:32
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ