خوشحال بزگشتم خونه میگم:بابا کار پیدا کردم. میگه: کجا ؟ میگم: موزه ی ملی میگه به عنوان کارمند؟ پـَـــ نــه پـَـــ به عنوان قالیچه ی دوران اسکندر مقدونی
یه بار چهارتا لور سوار اسانسور میشن هر کاری میکنن اسانسور حرکت نمیکنه بعد یه اقایی با کیف سامسونت وکت وشلوار می اد اسانسور راه می افته میگن بعد با هم می گن به سلامتی اقای راننده صلوات