یافتن پست: #کش

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ " : ﻭﺍﯾﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯽ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺳﻮﺳﮏ
ﺍﻭﻣﺪﻩ "
ﮐﺎﻣﻨﺖ ﭘﺴﺮﺍ :
*ﺳﻮﺳﮑﺘﻮﻧﻢ ﻗﺸﻨﮕﻪ
* ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﻣﯿﻮﻣﺪﯾﻢ ﻣﯿﮑﺸﺘﯿﻤﺶ ﺑﺎ ﺭﻓﻘﺎ
* ﺳﻮﺳﮑﺖ ﺑﺸﻢ ﻋﺸﻘﻢ ؟!
* ﭼﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﺤﺘﻪ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻢ :|
* ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺳﻮﺳﮏ ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺎﺷﻢ
ﻣﯿﮑﺸﺘﯿﻨﻢ
*ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺷﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
* Biiiiiiig Nice
* ﺳﻮﮐﺴﯽ ﺑﻮﺱ ﺑﻮﺱ ﺑﯿﻠﯽ ﺑﺎﻟﯽ ﻋﺠﻘﻢ :|
* ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩ ﺷﮑﺴﭙﯿﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯽ
ﻣﻦ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 14:11
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
قصه‌ی کهنه دروغ بود
من و ما بچه‌گی کردیم؛
که به جای قصه خوندن؛ قصه رو زنده‌گی کردیم...
در ِ آرزو رو بستیم
دل‌امون به قصه خوش بود؛
رستم ِ کتاب کهنه ته قصه بچه‌کش بود...
حالا تو قحطی رویا اجاق ترانه سرده؛
کسی رو بخار شیشه دلُ نقاشی نکرده...
سر وُ ته زدن به دیوار
برگ آگهی ترحیم؛
یه نفر نوشته جمعه
رو همه برگای تقویم...
چرخ‌وُفلک می‌خواستیم؛ فلک نصیب‌امون شد!
ساده‌ی ساده بودیم؛ کلک نصیب‌امون شد!
دنبال یه حقیقت؛ تو آینه‌ها می‌گشتیم؛
اما تو قاب گریه؛ ترک نصیب‌امون شد!*
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 14:05
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
بی تو مرا روز طلایی نبود
فاجعه بود این که جدایی نبود
چون به نگه نقش تو تصویر شد
اشک من از شوق سرازیر شد
اشک کجا گریه ی باران کجا!!!
باده کجا نامه ی یاران کجا!!!
بر سر هر واژه که کاوش کند
عطر تو از نامه تراوش کند
عکس تو و نامه ی تو دیدنیست
بوسه ز نقش لب تو چیدنیست
هر چه نوشتی همه بوی تو داشت
بر دل من مژده ز سوی تو داشت
هر سخنت چون سخن یوسف است
بوی خوش پیرهن یوسف است
من ز غمت خسته ی کنعانی ام
بی تو گرفتار پریشانی ام
مهر تو چون باد بهاری بود
در دل من مهر تو جاری بود
نامه به من عشق سفر می دهد
از سر کوی تو گذر میدهد
نامه ی تو باده ی مرد افکنست
هر سخنت آفت هوش منست
جان و دلم مست جنون می شود
تشنگی ام بر تو فزون میشود
نامه ی تو گر چه خوش و دلکشست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 13:58
+4
mahdis nfs
mahdis nfs
لطیفه ای که کل جهان اینترنت را برانگیخت!!!

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای اینترنت زاده شد!!××!!
البته اين يه جوكه ولي از نظر من خيلي به واقعيت رسانه اي امروز شباهت داره؛)

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود .
سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید :<تو یک قهرمانی>
فردا در روزنامه ها می نویسند : یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد
اما ان مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم
پس روزنامه های صبح می نویسند: امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم
از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی
<من ایرانی هستم >
فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند : یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت !!!!!!!!!!!!
:| :| :| :|{-6-}{-6-}{-6-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 13:39
+10
saman
saman
در CARLO
کیا یادشونه؟ ﻣﺎ ﯾﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻭﺳﻂ
ﮐﺎﻏﺬ ﯾﻪ ﺧﻂ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﻄﺮﻑ ﻭ ﺍﻭﻧﻄﺮﻓﺶ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ

ﻭﺗﺎﻧﮏ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ ﺑﻌﺪﺵ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﯾﻪ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺑﺎ

ﺧﻮﺩﮐﺎﺭﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ ﺑﻌﺪﮐﺎﻏﺬ رﻭ ﺗﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺎﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭﯼ ﺗﺎﻧﮏ ﺩﺷﻤﻦ ﻭ ﻣﯿﺒﺮﺩﯾﻢ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 13:13
+6
sasan pool
sasan pool
داستان فوتبال برزیل:
در هفته گذشته یک بازی در لیگ دست پایین برزیل برگزار شد داور بازی با خود چاقو حمل می کرد توی بازی یک صحنه خطا گرفت بعد بازیکن خطا کار اعتراض کرد داور بازی به طرز وحشیانه ای بازیکن به زمین پرت کرد و بعد شروع به زدن بازیکن با چاقو کرد طرفدار های اون بازیکن و خانواده اون بازیکن به درون زمین ریختن داور گرفتن بستن سرشو با چاقو از تنش جدا کردن و در وسط زمین فوتبال گذاشتن بازیکن فوتبال به دلیل ضربات وارده چاقو در بیمارستان در گذشت.حالا با این شرایط می خوان جام جهانی اونجا بر گزار کنن؟باز دم داور های ما گرم حداقل فحش که می خورن چاقو کشی نمی کنن.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 12:43
+2
sasan pool
sasan pool
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 12:24
+2
saman
saman
در CARLO
ما عادت کردیم وقتی فیلم به تیتراژ رسید:

اگه توی خونه باشیم دستگاه رو خاموش کنیم،

اگه توی سینما باشیم سالن رو ترک کنیم!

ما توی زندگیمون هیچ وقت کسانی که

زحمت های اصلی رو برای ما می کشن نمیبینیم،

ما فقط دوست داریم کسانی رو ببینیم که برامون نقش بازی می کنن …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 11:23
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 11:13
+5
saman
saman
در CARLO
ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢِ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺷﻪ

ﮐﺸﺘﯽ ، ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ

ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﯾﺶ ﺍﺯ

ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ

ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﺭﺍ ﺳﭙﺮﯾ ﮑﺮﺩ…

… ﭘﺲ ﺍﺯ۱۵ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﻩ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮ ﺳﯿﺘﯽ ﺭﻓﺘﻪ

ﺑﻮﺩ ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺳﻔﺎﺭﺵ

ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﻭ

ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﯾﻪ ﺟﺴﻢ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧﺶ

ﺣﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﺩﯾﺪ

ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻫﯿﻪ

ﻧﮑﻨﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﻩ !؟!؟!؟

ﺑﺎﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺨﯿﻠﺖ ﻗﻮﯾﻪ !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 09:39
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ