یافتن پست: #کش

Ashkan ZEON
Ashkan ZEON
من واسه اینکه
این انگشتا دیگه نلرزن
خیلی زحمت کشیدم....
دیگه برنگرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 15:09
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیام اینه که بعد از استفاده از کرم حلزون برم توآشپز خونه و با چاقو های ۲۹۹تومنی و دیگ های۳۹۹تومنی شروع به درست کردن آش پسته کنم و در حال استفاده از تن تاک آش رو بخورم و با گوشیه آیفون زنگ بزنم صدا و سیما تا ۴ملیارد بهشون بدم تا تبلیغ پخش نکنن.بعدش پلیس به جرم شرکت هرمی بیاد تا دستگیرم کنه منم برم افق.بعدش پلیسا با تپولف(توپولوف،تپلف...)بیان افق و من سوار کشتی شم و دو تا موشک بزنن تو کشتیم اما...
ادامه داستان در هوش سیاه ۳(خخخخخخم)
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 12:52
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از این تریبون اعلام میکنم...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هر کس دلش واسه خاکش و وطنش تنگ شده حاضرم این فداکاریو براش انجام بدم جامو باهاش عوض کنم......ترجیحا طرف ساکن سوئد و سوئیس و اطراف این کشورها باشه ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 12:41
+1
parisa
parisa
سلامتی خودم....
که خیلی راحت میتونستم بهش دروغ بگم ولی نگفتم!!
سلامتی خودم....
که میتونستم بهش خیانت کنم ولی نکردم!!
سلامتی خودم...
که تو بدترین شرایطم ترکش نکردم درکش کردم!!
بازم سلامتی خودم که انقدر احمق بودم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 22:11
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه تو حرم امام حسین بمبگذاری بشه،چه تو یه دیسکو تو ارمنستان؛
تعدادی از کشته شده ها ایرانی هستن…
یه همچین آدمایی فعال و همیشه در صحنه ای هستیم ما
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 21:25
+3
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
بـرایِ قـــد کشــیدنــم ،
خیــلی هـا ..
کــوتـــــاه آمــدنــد …!
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/14 - 15:35]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 16:37
+9
*elnaz* *
*elnaz* *
اول را پیدا کنیم! ی !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 00:33
+3
reyhan 70
reyhan 70
آهاااای دوستان
چرا اینجا همه پست غمناک میذارن!!!!!!
دلم گرفت!
میام اینجا غصه هام رو فراموش کنم بدتر یاد بدبختی هام می افتم
یه کم شاد باشید خب
مگه دنیا به آخر رسیده؟؟؟؟
13 دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 00:20
+11
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
نفس میکشم....
تا بجای ها
خاکم نکنند!!
اینگونه هست حال من
چیزی نپرس...............!
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/12 - 23:53]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 23:50
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
چند وقت پیش یه شب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صاف نشست
نوک دماغم !
یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام
گفت : علیک ..
گفتم : چیه؟
گفت: میخوام نیشت بزنم
گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتا بیا
گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه .
گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم .
گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت !
...
به نظر حرفش منطقی میومد !
گفتم : خیلی پستی
..ی دفه آهی بلند از ته دلش کشید و ساکت شد ...
گفتم چی شد؟؟
گفت : حاضری ؟
گفتم: تا جوابمو ندی نمیذارم بزنی ...
وقتی اصرارمو دید . دستمو گرفت و گفت : دنبالم بیا
گفتم کجا؟؟؟
گفت: مگه نمیخای جواب سوالتو بدونی ؟پس هیچ نگوو و دنبالم بیا
...ازجام بلند شدم و باهمدیگه راه افتادیم و رفتیم رفتیم و بازهم رفتیم...
گفت: هنوزم اصرار داری بدونی یا همینجا کارو تموم کنم ؟؟
گفتم : اینهمه راه اومدم تا جواب سوالمو بگیرم ... بریم
یهو یه لبخند زد و با دست زد به پشتم و گفت: این پشتکارته که
منو کشته !
راستش از شما چه پنهون ،یه جورایی ازش خوشم اومده بود .
به این فکر میکردم که اونقدا هم بچه بدی نیس !
تو این(باقیش تو دیدگاه)
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 23:50
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ