یافتن پست: #کش

مهسا
مهسا
@MINA-FAROKH حضورتــ در قلبمــ

مثلــ نفســ کشیدنــ استــ

آرامــ بیصدا اما همیشگے ....{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 03:28
+5
سحر
سحر
تأثیری که فیس‌بوک در کشف حجاب زنان ایرانی داشته، حاکمیت رضاخان نداشته است!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 01:33
+3
سحر
سحر
اگر تمام ایده هاتون برای خودکشی شکست خورد، می تونید ازدواج کنید!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 23:55
+4
محمد
محمد
لر ها در اقدامی شجاعانه در پاسخ به هتک حرمت به قران ، ديکشنری را به آتش کشيدند !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 22:38
+5
?
?
غضنفر می ره جبهه بعد از ۲ روز برمی گرده.میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟ «
میگه: بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 22:31
+2
?
?
غضنفر باباش میمیره میخواسته خاکش کنه جو میگیرتش باراندازش میکنه «
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 22:26
+2
ronak
ronak
قلیون کشیدن همزمان دانشجوها تو خونه مجردی {-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 21:09
+7
sasan pool
sasan pool
دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد،
و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است
مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد.
دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند.
دنیا بیستون است و روی هر ستون ،
عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و
در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد.
و جهان تلخ می شود تو اما باور نکن
زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست
عشق اما گاهی سخت می شود ،
آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید
روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توا
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 17:11
+2
sasan pool
sasan pool
دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم:
در آسمان پر می‌کشیدم
و لا‌به‌لای ابرها پرواز می‌کردم
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پر دیدم
یک مشت پر، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس می‌زد


آن‌گاه با خمیازه‌ای ناباورانه
بر شانه‌های خسته‌ام دستی کشیدم
بر شانه‌هایم
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
احساس می‌کردم!


قیصر امین پور
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 16:11
+4
sasan pool
sasan pool
دلگیرم از تداوم این انتظار تلخ
این خاطرات کهنه ولی ماندگار تلخ

کز کرده ام درون زمستان سینه ام
تنها، کنار پنجره ی بی بهار تلخ

افسانه های شعر و شکوفه تمام شد
خاموش مانده شاعر بی اعتبار تلخ

تا اعتماد وسوسه ها می کشاندم
این تیک تاک وحشی دیوانه وار تلخ

((گاهی دلم برای خودم تنگ می شود))
دیگر ز من چه مانده جز این شوره زار تلخ

لرزان به خشکسالی خود خیره می شوم
با این نگاه تشنه ی دنباله دار تلخ

اما برای گریه مجالی نمانده است
یک لحظه درد مانده به ان انفجار تلخ
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 16:05
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ