kiss
من تمنا کردم /که تو با من باشی/توبه من گفتی/هرگز هرگز/پاسخی سخت و درشت/و مرا غصه این هرگز /کشت.
kiss
قرن ما شاعراگرداشت هوابهتربود.خارهم کمترنبودازگل بساگلتر بود.قرن ماشاعراگرداشت که کبوتر با کبوتر باز با باز نبود شعار پرواز.وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت !در چنین قرنی که دانش حاکمست عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگیست،درماندگیست،شرمندگیست.قرن قرن آتش نیست ،قرن یک هوای تازست ،فکرها را شست و شویی لازم است گم شدیم گردرمیان خویشتن جست جویی لازم است نازنینها از سیاهی تاسپیدی راسفربایدکنیم..
امید
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
(حسین پناهی)
parnian
خدایا... بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ...!!! ... من عصبانی بودم برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد و مــــــــــن پا فشاری می کردم...

1390/11/19 - 12:44
1390/11/19 - 12:46