یافتن پست: #کش

رضا
رضا
نه به بهانه سالی نو, نه به رسم تکرار حرفی کهنه, جمله ای تکراری, که به رسم پیشکش, رسم عیدانه. رسم سوغاتی که مسافر به خانه می برد نوبرانه, تحفه شهر فرنگ, هدیه راه دور. به رسم مبهوت دستانی , که گرمای سرانگشتان نوازشگری را در این روزهای آخر زمستان کم می آورند. شاید اما زیباتر, به رسم شیوه چشمانی که رام نگاهی پر از بیم و امید می شوند. شاید اما عمیق تر, به رسم سکوت اشکی که وقفه های کوتاه میان حرفهای صادقانه را پر می کند. شاید اما خودمانی تر, به آن رسم دیرین که عزیز ترین واژه ها را به عزیزت هدیه می دهی: رسم من, رسم تو, رسم ما. نازنینم, به همان رسم آشنا: " سطر سطر این نوشته ها از آن تو و هدیه به تو."
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:09
ronak
ronak
بابا همیشه چهار حرف بابا پشت خاکریز دشمن چهار حرف بابا با ترکش پشت گردنش در نقطه صفر مغناطیسی بیهوشی و فراموشی چهار حرف بابا اسیر... بابا مفتود الاثر بابا بایک پلاک درون تابوت سه رنگ چهار حرف بابا اگر کمی هم شیطنت داشته باشد چهار حرف بابا اگر آن گربه هم سمور نبود چهار حرف بابا اگر مرغ همسایه هم غاز نبود چهار حرف بابا همیشه چهار حرف پسر لعنتی دوست داشتنی من واقعیت را قبول کن اگر تو هم ادای بابا را خوب در بیاوری بابا هنوز هم چهار حرف بابا همیشه چهار حرف ! ؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:36
+4
gamer
gamer
یه روزگار بد یه دختر کور بود که پسری رو دوست داشت پسره هم اونو خیلی دوست داشت بعد دختره میگه اگه من بینا بودم اونوقت می فهمیدی که چقدر دوست دارم .بعد ها یکی پیدا میشه چشماشو می ده به دختره بعد دختره که بینا میشه می بینه دوست پسرش کوره ترکش می کنه ولی پسره بهش می گه برو ولی خیلی مراقب چشام باش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:35
+2
مهسا
مهسا
می دانی ؟ تنها دلیل این همه دیوانگی هایم اینست که نمی خواهم مدیون و گناهکار روزی کشیده شوم به دادگاه آرزوهایم !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 00:45
+8
مهسا
مهسا
اینــجا کــه مـن هستــم هــر چنــد ســال کــه ســاعــت را جــلو بکشــم بــاز هــم قــرن هــا از تــو فــاصــله دارم تــو کِــی از مــن گــذشتــی؟ .........
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:05
+5
مدیر سایت
مدیر سایت (مدير ارشد)
این شما واین صندلی داغ امشب !!!!!آتیش بزنید!!! جهت شرکت در صندلی داغ بر روی آیکون صندلی داغ در داشبورد کلیک کنید
74 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:03
+19
ronak
ronak
من کشته ی نگاه کردن اون مرد هستم که پشت سر ایستاده =)))))
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 18:41
+10
رضا
رضا
همه میپرسند چیست در زمزمه مبهم آب چیست در همهمه دلکش برگ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال ...................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:41
+2
ronak
ronak
ابتکارش منو کشته..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 00:21
+6
ronak
ronak
خودکشی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 00:10
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ