*elnaz* *
گاهی می نشینم یک گوشه و آرام آرام در تنهایی خودم اشک می ریزم ... و بعد شروع می کنم به بازی کردن با اشکهایم و فراموش می کنم همه چیز را .. من ٬ اشک ٬ قافیه بازی و ... یک چیز دیگر کم است ! تو.. لعنتی! باز خودت را انداختی توی زندگیم............