یافتن پست: #کم

saqar
saqar
خدایا...
رمضان ماه مهمانی توست...
سفره ات هر روزِ سال پهن بوده،
ولی این روزها، پذیرایی ها ویژه است...
از خوان گسترده ات چشم و دلی سیر میخواهم...
شکم سیر را هر روز قبل از رمضان مرحمت نموده ای...
الهی شکر
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 18:04
+7
saqar
saqar
خدایا تو این ماه رمضونیه که ما گناه نمیکنیم، این دوتا فرشته رو شونه هامونم بیکارن...
قربونت بگو یکم شونه هامو بمالونن، مرسی!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:52
+6
saqar
saqar
یه ندایی درون شکمم می‌گه خیلی مونده تا اذان اذان اذان اذان اذان
اون اکو هم بخاطر خالی بودن شکمه!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:48
+6
alireza
alireza
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:38
+6
saqar
saqar
بوسه ه ای مجازی
هوس های سرد
آغوش های خیالی
احساسات از جنس دکمه های کیبرد
نسل من نسلی است
که احساساتش پشت همین کابل سیم ها قربانی میکند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:27
+7
saqar
saqar
در CARLO
عشق واقعي.....”

پسرو دختر جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند. آنها عاشقانه كديگر را دوستداشتند.دختر جوان: يواش تر برو من مي ترسم!
پسر جوان: نه اين جوري خيلي بهتره!!
دختر جوان: خواهش ميكنم، من خيلي مي ترسم!
پسر جوان: خوب اما اول بايد بگي كه دوستم داري!!
دختر جوان: دوستت دارم،حالا ميشه يواش تر بروني!
پسر جوان: منو محكم بگير!
دختر جوان: خوب، حالا ميشه يواش تر بري!
پسر جوان: باشه به شرط اينكه كلاه كاسكت منو برداري و روي سر خودت بذاري، آخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم ميكنه.روز بعد، واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سيكلت با ساختمان حادثه آفريد. در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتور سيكلت رخ داد،يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت. پسر جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود. پس بدون اين كه دختر جوان را مطلع كند با ترفندي كلاه كاسكت خود را برسر او گذاشت و خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند!!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:00
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:32
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
ما از اونــاش نیستیـــم که لبامــون قلمبــه باشه.
ما ازاونــاش نیستیــم هیکلمــون چشمگیـر باشه.
ما ازاونــاش نیستیـــم که موهاش بلونده چشاش کشیده و رنگیه.
ما از اونــاش نیستیـــم ک یه پسر مارو ببــینه بگه اووف چه هلــوویی!!

ما داف نیستیـــم داداش مــن.
ما صبح تا شب تو رختــــخوابت نیستیم.
جیگــــــر نیستیم...!

اما میــدونی؟؟؟
دلمون هــــرزه نیست وقتی میگیم دوســـــت داریــــــم از ته قلبه پاکمونه میتونی درک کنـــی ؟؟
اگه بتـــونی بخــاطر ظاهـــر بقیه دلمـــو نـــش[!] و دوســــم داشتــــه باشی
مـــــــــــردی...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:29
+6
saman
saman
در CARLO
پـسری باخانوادش دعواش شدو از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یکماه موند...

بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد

یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!!

میگه نه!!

میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی . ...

عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش ؛ رفیقش داشت مشروب میخورد

به رفیقیش میگه : ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود !

دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد ,خوابید

ولی خواهرمو نشناخت!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:22
+2
saman
saman
در CARLO
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺳﻮﺳﯿﺲ ﮐﺎﻟﺒﺎﺱ ﺩﺍﺭﻩ

ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ،ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﻣﻐﺎﺯﻩ

ﮔﻔﺖ : ۵۰۰ ﮔﺮﻡ ﮊﺍﻣﺒﻮﻥ ﻣﺮﻍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ کیفیتشﺧﻮﺑه ؟

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ ، ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﯿﺒﺮﻡ

ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ ﺷﺪ ۷۰۰ ﮔﺮﻡ ، ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺳﮕﻢ ﭼﺎﻕ ﻣﯿﺸﻪ،ﮐﻤﺶ ﮐﻦ!

ﺩﻭﺳﺘﻢ |:

خخخخخخخخ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 14:03
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ