یافتن پست: #کم

ronak
ronak
در Romantic
آقا اجازه؟مطلب امروز ما خداست... توضیح میدهید که جای خدا کجاست؟ قرآن نوشته که او همه جا هست و مادرم... اصرار میکند قبله کمی سمت راست...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:11
+5
ronak
ronak
در Romantic
هیچ کس کامل نیست اینگونه نگاه کنید... مرد را به عقلش نه به ثروتش زن را به وفایش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعایش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش غذا را به کیفیتش نه به کمیتش درس را به استادش نه به سختیش دانشمند را به علمش نه به مدرکش مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش دل را به پاکیش نه به صاحبش جسم را به سلامتش نه به لاغریش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:00
+4
vahid
vahid
دوست دختر حیف نون بهش می گه یه حرفی بزن تا قلبم وایسه، حیف نون بعد از کمی فکر می گه: "داداشت پشت سرته!"
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:07
+2
vahid
vahid
دوست دختر حیف نون بهش می گه یه حرفی بزن تا قلبم وایسه، حیف نون بعد از کمی فکر می گه: "داداشت پشت سرته!"
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 14:06
+1
sasan pool
sasan pool
شوهر مریم چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود. بیشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشیار مى‌شد. امّا در تمام این مدّت، مریم هر روز در کنار بسترش بود.یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از مریم خواست که نزدیک‌تر بیاید. مریم صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود. … شوهر مریم که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست دادیم، باز هم تو پیشم بودى. الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو همیشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى می‌خوام بگم؟» مریم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزیزم؟» شوهر مریم گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى میاره!»
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 13:32
+1
vahid
vahid
کلاغها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر باوفا هستند که شاخه های خشک درختان را در سرد زمستان تنها نمی گذارند،انسان ازکلاغ سیاه کمتره!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:36
+4
vahid
vahid
دل‌ من محکمه ایست که به من می‌گوید: همه را دوست بدار، به همه خوبی‌ کن، و اگر بد دیدی، دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:54
vahid
vahid
فال حافظ، نيت کن...! به جهنم گر غمت پايان ندارد به من چه گر سرت سامان ندارد بخندم من به اين دنياي فاني که ضايع تر از اين امکان ندارد.... حافظ ميخواد بگه تو خوشبخت ميشي،يکم عصبانيه!منظوري نداره
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:49
vahid
vahid
امیدوارم هر برگی که می افته یه دونه از غمهای دلت کم شه. پاییزت مبارک.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:48
vahid
vahid
خدایا انگشتتو از روی دکمه ی اسپیس بردار ...
این همه فاصله بس نیست ؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:45

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ