یافتن پست: #گریه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هوا گرفته بود باران می بارید٬کودکی آهسته گفت:خدایا گریه نکن همه چی درست میشه...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 11:56
+2
nanaz
nanaz
غمگینم...
همانند جوانی که لحظه ی اعدام...
به گریه مادرش می خندید...
خاطرش آمد بچگی اش گفته بود...
خنده ات آرامم میکند پسرم...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/24 - 16:38
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از فردا
بیشتر مراقب باش
تقاص ِ
اشک های ِ
امشب ِ من
سنگین تراز
تمام روزهایی است
که عاشقانه گریه کردم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:45

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟


پسر: آره عزیز دلم


دختر: منتظرم میمونی؟


پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند


پسر: منتظرت میمونم عشقم


دختر: خیلی دوستت دارم


پسر: عاشقتم عزیزم


 


************




بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد.


پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی.


دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه


به همین راحتی گذاشت و رفت؟


پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟


دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 12:12
+5
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 11:59
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 00:20
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
حیف نون چند متر دورتر از قبری گریه میکرد

ازش پرسیدند چرا نزدیکتر نمیری؟

گفت: مرحوم از فامیلای دورمون بود !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 22:52
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ای اشک دوباره در دلم درد شدی / تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی




از کودکی ام هر آن زمان خواستمت / گفتند دگر گریه نکن مرد شدی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 22:39
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

می نویسم... می نویسم از تو، تا تن کاغذ من جان دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت، گریه این گریه اگر بگذارد گریه این گریه اگر بگذارد، با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج غزل کافی نیست، با تو از اوج غزل خواهم گفت می نویسم همۀ هق هق تنهایی را، تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی تا تو در هم همه همراه سکوتم باشی، به حریم خلوت عشق تو تنها برسی می نویسم همۀ با تو نبودن ها را، تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی، تا مرا باز به دیدار خود من ببری

دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 14:20
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
حلالم کن اگر دوری اگر دورم/ اگر با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم ، بگو عادت کنم بی تو که میدونی نمیتونم/ که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 13:25
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ