یافتن پست: #گل

*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 14:52
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بفرمایین ناهار دوستای گلم{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 13:26
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عکس العمل من در برابر دیدن یه آدم خوشگل و خوش تیپ......:
.
.
.
.
.
.
.
.
.

لبخند می زنم و بعد آینه رو میذارم سر جاش:)
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 12:28
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفت : اگه دوسم داری ثابت کن …
گفتم : چه جوری ؟
گفت : رگتو بزن !
رگمو زدم و وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم گفت : اگه دوسم داشتی تنهام نمیذاشتی … !!!
من
مجید خراطها
عزرائیل
ماده انعقاد خون + گلبول های قرمز
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 18:02
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی مامانم یه گلدون گرون قیمتو میشکنه :اشکال نداره پسرم حتما قضا بلا بوده فدای سرت.
وقتی من یه نمکدون میشکنم :خاک تو سرت بچه انقدر دستو پا چلوفتی به همون بابای خنگت رفتی!!!
فکو فامیلی داریم بخدا؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 15:57
+1
allah-lover
allah-lover
هدف خدا از آفرینش مردا چی بود ؟؟
1- هدف خاصی نداشته !
2- گل اضافه مونده بود !
3- نسخه آزمایشی بوده !
4- اصلا کار خدا نبود !
{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 08:31
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
با شقایق می توان در بزم گل پروانه شد
با غریبی ، بی کسی ، بیگانه شد
با شقایق می توان تا مرز دل پرواز کرد
با شقایق می شود با عشق هم ، همخانه شد
شاهدان عشق مرا دیوانگی پنداشتند
با شقایق می توان دیوانه ی دیوانه شد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:15
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از این شب های بی پایان، چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند نه همدردی،
نه دلسوزی، نه حتی یاد دیروزی... هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،

میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟
ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم
.
ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی،
نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...  

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:37
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گاهی در سرزمین های بی حاصل و لم یزرع ،
گل هایی می رویند که تو نمی توانی مشابه شان را در هیچ کجای دنیا بیابی .
دیدن این گل های بی نظیر و حیرت انگیز ،
خالی از لطف نیست.
بی تردید در سرزمین بی حاصل احساس تو نیز گل های آگاهی و تجربه های باطنی نابی پیدا می شوند. بگرد،
و آن ها را پیدا کن و شکرشان را به جای بیاور
.
به هستی اعتماد کن
و صبور باش.
برخیز! نوبت عاشقی فرا رسیده است .

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:35
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بی اعتماد زیستن این سان به آفتاب بی اعتماد زیستن
این سان به خاک و آب
بی اعتماد زیستن این سان به هر چه هست از آن همه شقایق بالند در سحر
تا این همه درخت گل کاغذین که رنگ بر گونه شان دویده
و
بگرفته جای شرم بی اعتماد زیستن این سان به چشم و دست
در کوچه ای که پاکی یاران راه را تنها در لحظه ی گلوله ی سربی در اوج خشم تصدیق می توان کرد
آن هم با قطره های اشکی در گوشه های چشم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:31
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ