یافتن پست: #گل

sanaz
sanaz
در CARLO
ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !
میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد!
قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:04
+6
saqar
saqar
در CARLO
· To fall in love.
عاشق شدن
· To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخنديد كه دلتون درد بگيره
· To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينكه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد
· To go for a vacation to some pretty place.
به يه جاي خوشگل بريد براي مسافرت
· To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از راديو گوش بديد
· To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بريد و به صداي بارش بارون گوش بديد
· To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم كه اومديد بيرون ببينيد حو لتون گرمه !
· To clear your last exam.
آخرين امتحانتون رو پاس كنيد
· To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
يه كسي كه معمولا' زياد نميبينينش ولي دلتون مي خواد ببينيد بهتون تلفن كنه
· To find money in a pant that you haven't used since last year .
توي يه شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده نمي كرديد پول پيدا كنيد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:46
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش یکی پیدامیشدوقتی میدیدگلوت ابرداره وچشمات بارونیه بجای اینکه بگه چته؟چی شده؟بغلت کنه وبگه گریه کن!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:20
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با معرفت
خوشگل
خوش تیپ
خوش اخلاق …

.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.چقدر از خودم تعریف کردم
یه کم تو از خودت بگو !!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 18:55
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دل یارو مثل بازار گلوبندک آدم توش رفت و امد میکنه بعد نوشته قلبم هم مثل قبرم فقط یه نفر توش راه میدم :))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 18:46
+2
saman
saman
در CARLO
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/15 - 15:37]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 15:36
+4
saman
saman
در CARLO
زندگی...
زندگی یک آرزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله ی پروانه چیست؟!

زندگی کن زندگی افسانه نیست.

گوش کن...!!

دریا صدایت میزند!

هر چه نا پیدا صدایت می زند!

جنگل خاموش میداند تورا.

با صدایی سبز می خواند تورا.

آتشی در جان توست.

قمری تنها پی دستان توست.

پیله ی پروانه از دنیا جداست.

زندگی یک مقصد بی انتهاست.

هیچ جایی انتهای راه نیست!

این تمامش ماجرای زندگیست...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:46
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/04/17 - 14:24]
8 دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 23:17
+27
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/04/17 - 14:25]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 23:13
+19
-2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 19:45
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ