saman
لهی قربونت برم تو غصه منو نخور
منم که جور سر میکنم تو خیلی ساده دل ببر
تو فکر هیچی رو نکن ببین هنوزم سرپام
فقط واسه دلتنگیه اگر که اشکه تو چشام
پشتم ببین خمیده نیست فقط یه بغضه تو گلوم
تورو خدا پاشو برو نیا با گریه رو به روم
یه روز باید اینطور میشد یا خیلی زود یا خیلی دیر
یه لطفی کن یواشکی دیگه سراغمو نگیر
اره سراغمو نگیر نذار بدونی من کجام
پاشو برو بسه دیگه بذار بریزه گریه هام
فقط برو عزیز من نگاه به پشت سر نکن
از این به بعد بیاد من دقیقه هاتو سر نکن
برو / نمیخوام که دیگه تورو دل آزرده کنم
من که یه آرزو توهم نشد برآورده کنم
خودت تمومش کن برو دیگه حمایتم نکن
حالا اگه میتونی بری / نمون اذیتم نکن
saman
سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی
یعنی فراموشی فراموشی فراموشی
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه میشد امتحان کردم
اما نشد هیچ کس جای تو را برایم پر نکرد گل من
parisa
برگ از درخت خسته میشه
پاییز بهونست خوشگلم
saman
نه دیگر بغض در این گلو مانده ...
نه اشکی بر دل ...
نه غباری بر لب ...
بال هم نباشد ، می پرم تا آنجایی که ماه مرا می خواند ...
نمی دانم شاد یا غمگین ...
نه بادی می وزد اینجا ... نه باران می شناسم دیگر ...
برگ ها هم خشکشان زده از این سکوت طولانی ...
احساسم بی احساس شده است انگار ...
نبض ندارند رگهایم ...
نکند مرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!