یافتن پست: #گل

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به انگشتهات بگو

لبهای مرا ببوسند!

به انگشتهات بگو
راه بیفتند توی موهام

قدم زدن در این شب گرم

حالت را خوب می کند گل من!

گاهی نفس عمیق بکش
ونگذار تنم....از حسودی بمیرد!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 18:52
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هرکســـــی برای خودش خیابانی دارد، کــوچه ای، کـافی شاپی و عـطری کـــه بعد از سال ها خاطراتش گلویش را چَنــگ می زند .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 18:02
+4
hosein
hosein
به نیوتن گفتند برای چی از افتادن سیب تعجب کردی ؟؟؟

نیوتن گفت برای این که من زیر درخت گلابی نشسته بودم,,,,,,,,
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 14:20
+4
saman
saman
گوشیم فارسی نداره همیشه مینویسم سلام گلم که میشه سلام کَلم!!!!
و همیشه جواب میگیرم سلام چغندر، سلام کاهو، سلام شلغم!!!!!
بایدبرم یکی از اینا که راحت از تو جیب در میاد بخرم!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 08:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
گلوی آدم را

باید گاهی بتراشند

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ...

دلتنگی هایی که جایشان نه در دل

که در گلوی آدم است ...

دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 23:07
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم
بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به ‌هدر رفته ‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ ام، امّا گله‌ ای از تو ندارم

در سینه‌ ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌ های خودم را بشمارم

از غربت‌ام آنقدر بگویم که پس‌ از تو
حتّی ننشسته ‌ست غباری به مزارم

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌ بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی ‌اش را بفشارم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 22:58
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
[لینک]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 22:57
+9
saqar
saqar
در CARLO
شير نري دلباخته‏ي آهوي ماده شد.
شير نگران معشوق بود و مي‏ترسيد بوسيله‏ حيوانات ديگر دريده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا يك بار كه از دور او را مي نگريست،
شيري را ديد كه به آهو حمله كرد. فوري از جا پريد و جلو آمد.
ديد ماده شيري است. چقدر زيبا بود، ...
گردني مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايي ماده شير شد.
و هرگز نديد و هرگز نفهميد كه آهو خورده شد…
نتيجه اخلاقي : هيچ وقت به اميد معشوقتون نباشيد !! و در دنيا رو سه چيز حساب نكنيد اولي خوشگلي تون دومي معشوقتون و سومي را يادم رفت. اها اينكه تو ياد كسي بمونيد وقتي لازمه .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 16:45
+2
saman
saman
چهره ی عاشق را در مرداب دیدن , زیباست

گل تنهای عاشق را بین خار های فراوان دیدن , زیباست

تکه ابر مستی را بین آسمان دیدن , زیباست

نور محوی را در تاریکی ها دیدن , زیباست

لکه خون ها را بر روی زمین دیدن , زیباست

گریه چشمان بین باران دیدن , زیباست

همه چی زیباست به جز لحظه ای که بفهمی زشت چیست

زشت یعنی فرق بین روح های ما
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:15
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ