یافتن پست: #گم

mahdi
mahdi
ماشينش روشن نميشد داريم حلش ميديم ميگم: خلاص كن,ميگه دنده رو؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ منو از شر وسوسه هاي نفساني
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:10
+3
mahdi
mahdi
یارو زنگ زده میگه منزل آقای طاهری؟ میگم نخیر، میگه اشتباه گرفتم؟ پـَـــ نــه پـَـــ شما درست گرفتی، من اشتباه ورداشتم....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:08
+2
mahdi
mahdi
به یارو میگم قبله کدوم وره؟ میگه میخوای نماز بخونی؟ پـَـــ نــه پـَـــ میخوام برم بالا پشت بوم واسه خدا دست تکون بدم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:08
+2
mahdi
mahdi
لب دریا یه لیوان چای گرفتم دستم به رفیقم میگم قند داری ؟!؟ میگه واسه چایی میخوای پـَـــ نــه پـَـــ میخوام بندازم تو آب دریا شیرین بشه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:06
+2
ronak
ronak
رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین (کمیته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:59
+4
mahdi
mahdi
رفتم بالا پشت بام برف پارو کنم به دوستم که پایینه میگم پارو رو بده میگه پرتش کنم میگم ... پـَـــ نــه پـَـــ enter بزن خودش میاد بالا.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:59
+3
ronak
ronak
به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ….زد تو دهنم,نذاشت حرف بزنم من فقط میخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:58
+4
ronak
ronak
میخوام مسواک بزنم مامانم می پرسه میخوای مسواک بزنی؟؟ میگم بله مامان جون.. میگه خمیر دندونم روش میزنی؟؟ میگم بله مامان جان.. میگه خاک تو سرت این همه موقعیت پ ن پ درست کردم واست استفاده نکردی منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:56
+4
ronak
ronak
گمشدم میان اشکهایی که هرگز در چشمانم نماندند در اتاقی که رنگی به جز تاریکی ندیده تنهایی روح عذاب دیده مرا پر میکند گذر زمان غصه های مرده ام راجان تازه ای بخشید نبود تو وجودم را به ارامی در خود میکشد درد احساسات سفیدم را تیره کرد اما هیچکس به سکوتم گوش نداد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:32
+3
ronak
ronak
ی همیشه قصه ی تو باورم در هر مسیری سبز شو مثل یه گل جاری باش مثل یه رود سودای رهایی!!! آغاز یه تصویر! من منتظر تو در دهکده ی تنهایی اما به گمانم تو فقط در باورم هست ، که می آیی!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:29
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ