یافتن پست: #گم

ronak
ronak
تصادف شده زنگ زدم اورژانس میگه کسی صدمه دیده پ نه پ زنگ زدم بگم همه سالمن نگران نشو !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:50
+2
ronak
ronak
بعد از چند ساعت عمل بچم به دنیااومده با کلی ذوق به بابام نشونش می دم.میگه بچته؟؟؟!! میگم پَــــ نَ پَــــ اینو الان از اینترنت دانلود کردم نسخه آزمایشیه واسه تست تا اصلش بیاد!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:49
+4
ronak
ronak
تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟ پـَـَـ نَ ـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:49
+3
ronak
ronak
داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته، برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو بازکرده با تعجب میپرسه قاسم تویی؟!!!نرفتی باشگاه؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ قاسم رسید من دیلیوریشم…
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:48
+3
ronak
ronak
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم ازراه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:46
+2
ronak
ronak
بعد از مرگم بیا زیبا نگارم بیا با جمع خوبان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من زیر خاک چشم انتظارم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:50
+1
ronak
ronak
همیشه اول راهیم راز گم شدن همینه،اونکه کوله بارو بسته ته راهو نمیبینه،یه نگاه اشتباهی یه هراس بی نشونه،همه خاطره های پشت سر رو میسوزونه،روزای زندگی گاهی مثل یک زندون سرده،گاهی که بغضای کهنه قلبامونو دوره کرده،دوباره عاشقی و غم دوباره حسرت دیروز،دوباره شراره های یه گذشته نفس سوز
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:47
+2
ronak
ronak
من بهت میگم نمیتونی بری بیرون...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 02:14
+7
حمید
حمید
به دوستم با عصبانیت زنگ زدم میگم : آخه، گاو، الاغ، یابو، بُز. میگه : با منی؟!!! میگم: پـَـ نـَـ پـَـ خواستم بپرسم اینهمه حیوون چرا شیر سلطان جنگل ش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:48
+4
حمید
حمید
دارم تند تند تایپ می کنم داداشم اومده میگه داری تایپ می کنی؟ میگم: پـَـ نـَـ پـَـ کیبوردم خسته شده دارم ماساژش می دم.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:42
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ