یافتن پست: #یخ

saman
saman

از درون بیشه های شب


صدای چیزی می آید که راه می رود


روی برگ های ریخته.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:13
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
عشق یعنی انتظاروانتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچو یوسف قعرچاه

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست

عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه

عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 01:27
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نمیدانم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند

هر دم سکوت مرگبار را
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 01:24
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

درباره من : کمی خسته کمی ارام کمی دلگیر از ان رویای نا فرجام.... همه ما اینجا عكسای قشنگی داریم، مجردیم و تحصیل كرده بر حسب اتفاق همه لیسانس به بالا هستیم و به ندرت پیش میاد كه ایران درس خونده باشیم، از نظر اوضاع مالی كه اصلا حرفشم نزن، همه بیزینس و سرمون شلوغ ؛ اونقد كار رو سرمون ریخته كه زیاد فرصت واسه نت اومدن نداریم پس بهتره واسه آشنایی بیشتر و بقای دوستی از امكاناتی مثل تلفن همراه یا حداقل از تلفن شخصی اتاقمون استفاده كنیم، اكثرا زندگی مجردی با دوستان داریم و اتفاقاً پایتخت هم زندگی می كنیم، از نظر هنری یه جورایی همه هنرمندیم، وقتی كم میاریم گیتار می زنیم وقتی هم زرنگیم سه تار می زنیم، ورزشكار هستیم و تو ورزشای انفرادی فعالیت می كنیم (اكثرا بیلیارد و سواركاری) وب سایت شخصی مون كه در حال احداثه و چون خیلی بیزی هستیم این روزا هنوز فرصت كافی واسش نداریم، از مسافرت به كشورای خارجی بگیم، فقط منطقه ی مثلث برمودا رو نرفتیم اونم به خاطر مسایلی كه قطعاً خودتون اطلاع دارید، از نظر زبانهای خارجی فقط فارسی مون یك كم ضعیفه كه باید ببخشید و علتش هم عرض شد خدمتتون "تحصیلات دانشگاهی خارج از كشور"، شبها تا دیر وقت كارهای شركت رو انجام میدیم و چون باید بصورت آنلاین انجام شن اجباراً مسنجرمون هم آنلاینه، ولی خداییش با كسی چت نمی كنیم اصلا اگه دوست دارید User و pwd بهتون بدیم كه ببینین فقط شما تو اد لیستمونین، از نرم افزارهای جاسوسی هم استفاده نمی كنیم، به ما چه ربطی داره شما تو شبكه چی كاره ای فقط انتظار نداریم جواب آفها رو ندین، اااا دیدین داشت یادمون می رفت، به شدت از دروغ متنفریم و اصلا اهل كلاس گذاشتن نیستیم، اصلا این صداقتمون بود كه ما رو به اینجا رسوند، اگه احتمالا با كسی تو نت آشنا شدیم صرفا به خاطر این بوده كه از پروفایل و اخلاقش خوشمون اومده و اصلا به خاطر عكسش نبوده كه براش پیام دادیم...راستی هممون اسم و عكسامون هم واقعیه.مگه نه؟!!..........

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 01:20
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

می پرسی : چقدر دوستم داری ؟
میخندم : جهان را متر کرده ای ؟


دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 23:14
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زندگی ما آدم ها حکایت یخ فروشی است

که از او پرسیدند

فروختی ؟

گفت : نخریدند، ولی تمام شد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 19:49
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدونستـــید تو یه بهم زدن ایرانی کلی بای ردو بدل میشه؟
مثال: دیگه نمیخوام ببینمت شناختمت بای
باشه هرطور راحتی بای
هر طور راحتم؟ برو با دخترای دورت نامرد بای
اره لیاقتت همینه بای
دیگه اس نده بای
باشه بای


ای بایو زهره مار ای بایو مرگ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 19:22
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاشق اون صحنه ام که چن نفر با هم میریم رستوران میخوایم حساب کنیم !!
یکی زیپ کیفش وا نمیشه !
یکی داره دنباله کیفش میگرده !
یکی دکمش گیر کرده !
یکی دستش تو جیبش تو همین لحظه جا نمیشه !!
اون یکی گوشیش زنگ میخوره !
اون یکی کیفش تو ماشین جا مونده !

ینی یه همچین آدمهایی هستیم :)
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 19:12
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به ایام القاطی نزدیک میشیم ، ایام القاطی روزهاییه که کولر روشن کنی یخ میکنی ، خاموش کنی گرمت میشه :)))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:41
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ی بار با یه بنده خدایی دعوام شد در حد خون ریزی!!! بعد یهو دیدم وسط دعوا نشست شروع کرد خندیدن
گفتم واسه چی میخندی؟؟
گفت چرا وقتی مشت میزنی مثل این فیلم هندیا صداشم در میاری؟؟؟
منومیگی یکی خوابوندم توگوششو گفتم:تا تو باشی دیگه ب روم نیاری!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:32
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ