یافتن پست: #یخ

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

مدتها بود که میخواستم رازی را که در سینه دارم به تو بگویم ، ولی نتوانستم . داشتم هنگامی که از کنارم میگذشتی این راز را در چشمان عاشقم بخوانی ، ولی تو با بی اعتنایی میگذشتی ، تا اینکه امروز قلم برداشتم تا از بی مهریت بنویسم . وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم دیدم نوشته ام دوستت دارم .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 00:50
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

من که از اینجا نمی روم …
تو هم که هیچوقت نمی آیی …
میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند برای این خانه


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 00:00
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


روزگارا که چنین سخت به من میگیری باخبر باش که پژمردن من آسان نیست... گرچه دلگیرتر از دیروزم، گرچه فردایی غم انگیز مرا میخواند! لیک باور دارم، دلخوشی ها کم نیست... زندگی باید کرد ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 23:41
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن


همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن



ز مدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن


دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن



به معابد و مساجد، همه اعتکاف جستن


ز مناهی و ملاهی، همه احتراز کردن



شب جمعه‌ها نخفتن، به خدای راز گفتن


ز وجود بی‌نیازش، طلب نیاز کردن



به خدا قسم که آن‌را، ثمر آن قدر نباشد


که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

شیخ بهایی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 21:52
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
طناب رابه گردنم آویختند گفتن آخرین آرزویت:گفتم دیدن یار!گفتن خسته است چون تاصبح برایت طناب بافته.......
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 21:31
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 20:13
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 20:08
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از شیخ ِ بهایے پرسیدند :

خیلے "سخت " مے گذرد ، چـه باید کرد؟


شیخ مے فرماید:

خودت که مےگویے ، سخت "مےگذرد" ،

سخت کــ ه " نمےماند " !

پس خـــدا را شکــر کــ ه مےگذرد و نمےماند .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 20:07
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شهری که مردمانش یک آشنا ندارد
در دل هزار نیرنگ ، یک هم صدا ندارد
شهرم پر از ملال است ،تاریخ یک خیال است
شهرم قلم شکسته ،ماندن در او عذاب است
شهرم سکوت و خاموش، آغوش ها فراموش
شهرم سکون و راکد ،دیوار ها پراز گوش
سلول انفرادی ،کشتار دسته جمعی
زندانیان در این شهر هر گور را بنامی
شهرت کجاست یارم؟ خاکت کجا نشسته؟
درویش خسته ی تو تا انتها شکسته
دست نوشته های یاسی_اینگونه بود شهرم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:47
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در تنگ نظر سعه ی صاحبنظری نیست

با شب پرگان ، جوهر خورشیدوری نیست

آن را که تجلی است در ایینه ی تاریخ

در شیشیه ی ساعت چه غم ار جلوه گری نیست ؟

رهتوشیه ی زهر سو نستانیم که ما را

با هر که در این راه سر همسفری نیست

در ما عجبی نیست که جز عیب نبیند

آن را که هنر هیچ به جز بی هنری نیست

اینان همه نو دولت عیش گذرانند

ما دولت عشقیم که دورش سپری نیست

سوزی که درون دل ما می وزد این بار

کولک شبانه است نسیم سحری نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:22
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ