یافتن پست: #یخ

*elnaz* *
*elnaz* *
آویخته ام

از جایی که نمی دانم چیست

آویخته ام

از جایی که تا بیداری

یا خواب

یا آب

تنها فریادی،فاصله است!

 

در آغاز عشق

شاید

ایستاده ام…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 00:08
+4
ramin
ramin
یه وقتهایی دلم میخواد یکی از پشت سر چشمام رو بگیره ازم بپرسه : اگه گفتی من کیم؟ 

منم دستاشو بگیرم بگم هر کی هستی باش ولی پیشم بمون {-60-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 23:46
+7
mahdis nfs
mahdis nfs

مردم ساعت 1 شب یواشکی از خونه میزنن بیرون میرن پارتی و اینا.... منم ساعت 1 شب از اتاقم میزنم بیرون میرم یواشکی نون پنیر میخورم :| :D :v
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 23:44
+9
AmiR
AmiR
If i were a tear in ur eye i wood roll down onto ur lips.But if u were a tear in my eye i wood never cry as i wood be afraid 2 lose u!


اگه من اشکی توی چشمای تو بودم از روی چشمات لیز میخوردم و روی لب هات فرود می اومدم.
اما اگر تو اشکی توی چشمای من بودی از ترس از دست دادنت من هیچ وقت گریه نمیکردم!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 23:30
+3
AmiR
AmiR
عاشق بودن زمانیه که اون بهت نگاه میکنه و میگه : دلم میخواست آدم خور باشم!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 23:24
+3
AmiR
AmiR
{-35-}{-35-}{-35-}
دلم میخواست چشمام بهت میگفتن که قلبم چه حسی نسبت به تو داره. آخه لب هام میتونن

در مورد حقیقت دروغ بگن اما چشمام نمیتونن چون حتی وقتی میبندمشون هم میتونم تورو ببینم.
{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 23:13
+4
be to che???!!
be to che???!!

تصوﺭ ﻛﻨﻴﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺑﺮﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﺟﻨﮓ:
ﻣﻬﺴﺎ ﺗﻔﻨﮓ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮ ﻛﻦ؛ ﺑﺎﺷﻪ ﻳﻪﻟﺤﻈﻪ ﻭﺍﻳﺴﺎ ﻣﻮﻫﺎﻣﻮ ﺑﺒﻨﺪﻡ!
ﻧﻴﻠﻮ ﺧﺸﺎﺏ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻴﺎﺭ؛ ﺃﻩ ﻳﻪﺳﻮﺳﻚ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﻭ ﺧﺸﺎﺑﺎ ﺭﺍه ﻣﻴﺮﻩ!
ﺷﺒﻨﻢ؛ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻜﺶ, ﻭﺍﻱ ﻧﻪﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ ﺧﻮﻥﺑﺒﻴﻨﻢ!
ﺳﻮﺳﻦ ﻫﻔﺘﻴﺮﺍ ﺭﻭ ﭘﺮ ﻛﻦ ﺍﻩ ﺩﻳﺪﻳﻦﭼﯽ ﺷﺪ ﻧﺎﺧﻨﻢ ﺷﻜﺴﺖ!
ﻧﺎﺯﯼ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺧﻂﻣﻘﺪﻡ؛ ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﭼﯽ ﺑﭙﻮﺷﻢ؟ ... :))) خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ


دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 19:01
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اشک از تو فراری نیست
با مرگ که چاره نیست
این سنگ سیاه هر دم
فریاد زند رفتی
باور که نمیگنجد از رفتن تو اما...
دستان که یخ بسته...
از رفتن گرمایت...
از من که گذشتن نیست
هر لحظه من و یادت...
از حکم فلک گریان
عجزم که تو آمرزد
من را که به صبر دستی
من بی تو چه کار آیم؟
...
دست نوشته های یاسی
برای خواب های آشفته ی شبانه ام که هر لحظه تابم را می رباید.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:50
+3
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:37
+2
saman
saman
در CARLO
رفتیم خونه پدر بزرگم دختر خاله ی 2سالم رفته در فریزر رو تا آخر باز کرده
بهش میگم: آخه فوضول تو با یخچال چیکار داری؟
!!!میگه:یخچال نیست فریزره
!!!هیچی دیگه کلا دیگه لال شدم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:54
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ