یافتن پست: #یخ

saqar
saqar
در CARLO
بـی تـابــم .....

دلـم تــاب میخــواهد و یــک هــل مـــحکم ...

کـه دلـــم هُــری بریــزد پایــین ..

هرچــه را در خــودش تلنبــار کــرده .. !!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 18:18
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عشقم میدونی چی شد
.
.
.
.
.
.
.
.
اخه فوضول مگه عشقمی كه اینو میخونی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 18:17
+3
saqar
saqar
در CARLO
بــکش بــیرون خــاطــراتــت رو از تــوی آهــنگهای مــحبوبــم

مــیخواهم با اعــصاب راحــت گوشــشان کــنم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 18:12
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ﭘﺴﺮﻩ 30 ﺳﺎﻟﺸﻪ، ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﻧﺮﻓﺘﻪ؛ ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺟﻨﮓ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﺑﺮﻣﯿﺨﯿﺰﻡ... ﺷﻤﺎ ﺻﺒﺢ ﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﺑﺮﺧﯿﺰ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺗﻮ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﯿﻮﻓﺘﻲ {-15-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 17:59
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بهترین آدمهای زندگی شما، آنهایی هستند که چای‌تان پیش هم یخ کرده است.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 16:36
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
روز مرگم هرکه شیون کند از دوروبرم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مسته مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته، خسته از این دار برفت....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 12:32
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدین تو فیلما :
تا یكی تیر میخوره و میوفته زمین به رفقاش میگه :
شماها فرار كنید نگران من نباشین....

همش زر مفته!

من اگه تیر بخورم ببینم رفقام دارن میرن ،

از پشت همه شونو میبندم ب رگبار!
گفته باشم!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 23:36
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی ؟ گفت: بله مستم ، چطور مگه ؟ شیخ گفت : هیچی همینجوری ، سیگار بکش ، روش میچسبه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 23:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاقا من نمیدونم چه حکمتیه هروقت که من گشنمه،
فرق یخچالمون با کمد ، فقط چراغ توشه !
حالا کافیه من مریض بشم اشتهام کور بشه ،
از تخم طوطی آمازونی بگیر تا شتر بریون در این گنجیده میشه ؛
ماه رمضون که دیگه هیچی اصن واویلاست … یخچاله ما داریم ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 23:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم
بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به ‌هدر رفته ‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ ام، امّا گله‌ ای از تو ندارم

در سینه‌ ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌ های خودم را بشمارم

از غربت‌ام آنقدر بگویم که پس‌ از تو
حتّی ننشسته ‌ست غباری به مزارم

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌ بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی ‌اش را بفشارم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 22:58
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ