یافتن پست: #یخ

مهسا
مهسا
حرفهایی هست ، بدجور دل میشکنند ! بدجور دل می سوزانند ! بدجور خراب میکنند ! حرفهایی از نزدیکترین کسانت !! از عزیزترین کسانت ! گاهی دلت میخواهد ، نزدیک ترین ،آنقدر عزیز نبود !یا اگر بود ،کمی بیشـــتر .. حواسش ،به تاثیر ِ حرفهایش بود !!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 23:36
+8
امیر
امیر
گلویم گرفته است



آن قدر یخ میکنم که چیزی نمیتواند گرمم کند



لباس آفتاب را می پوشم



گرم نمی شوم



خورشید را قورت داده ام



اما صدایم باز نمی شود



با هر سرفه ای



گلویم هزار چاک می شود



آن قدر دلم گرفته که



با یک دل سیر گریه هم باز نمی شود



آخر چه کسی گوش می کند



به درد دل های یک آسمان سرما خورده؟؟!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 22:21
ali rad
ali rad
بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند،

چه باک، وقتی یقین داریم که پروانه میشویم ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 21:06
+1
ali rad
ali rad
صرف بعضی فعلها سنگین است خیلی سنگین

رفتن را صرف کن !صرفش که میکنی از هرچه ادبیات ،حالت بهم میخورد..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 20:49
+4
مهسا
مهسا
مکالمه ای بین من و مادرم: -مامان - جونم - داشتم ماست می خوردم - نوش جونت دخترم - ریخت رو فرش - کوفت بخوری احمق{-54-}{-38-}
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 19:48
+7
امید
امید
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .
ارنستو چگوارا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 14:04
+4
mohammad javad
mohammad javad
وایسا میخوام شماره بدم
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 13:45
+5
-4
ramin
ramin
سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن ، روسری لیز میخوره ، شال میافته از سرشون ، دکمه مانتو باز میشه ، دستشون میخوره به برف پاک کن، اشتباهی میزنن تو ۴ به جا دنده عقب ، آخر سر هم خاموش میکنن.... {-7-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 12:43
+7
-1
fowkes
fowkes
آهــــــــــــــــــــــــــــــای لایک زن ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
واقعا تمام چیزایی رو که لایک میکنین دوست دارین؟؟؟
اصلا چند درصدشو میخونین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینو ننوشتم که لایک کنین
جواب میخوام
جـــــــــــــــــواب
آخرین ویرایش توسط fowkes در [1391/01/8 - 01:17]
21 دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 01:17
+5
-5
reza
reza
می دانستم عاشق بارانی ،

آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،

تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد

این اشکهای من است که بر روی تو میبارد

آسمان با دیدن چشمهای من می نالد

عشق همین است و راه آن نفس گیر

باز هم می خواهم عشق را با تمام دردهایش،

دردهایی که درد نیست چون درمانش تویی ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/8 - 01:15
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ