امیر
گلویم گرفته است
آن قدر یخ میکنم که چیزی نمیتواند گرمم کند
لباس آفتاب را می پوشم
گرم نمی شوم
خورشید را قورت داده ام
اما صدایم باز نمی شود
با هر سرفه ای
گلویم هزار چاک می شود
آن قدر دلم گرفته که
با یک دل سیر گریه هم باز نمی شود
آخر چه کسی گوش می کند
به درد دل های یک آسمان سرما خورده؟؟!!
ali rad
بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند،
چه باک، وقتی یقین داریم که پروانه میشویم ...
ali rad
صرف بعضی فعلها سنگین است خیلی سنگین
رفتن را صرف کن !صرفش که میکنی از هرچه ادبیات ،حالت بهم میخورد..
امید
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .
ارنستو چگوارا
reza
می دانستم عاشق بارانی ،
آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،
تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد
این اشکهای من است که بر روی تو میبارد
آسمان با دیدن چشمهای من می نالد
عشق همین است و راه آن نفس گیر
باز هم می خواهم عشق را با تمام دردهایش،
دردهایی که درد نیست چون درمانش تویی ...