یافتن پست: #یخ

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
زن نگاهِ محبت آمیزی به شوهرش میکنه. شوهر میگه : چیه پول میخوای؟ زن میگه : پـَـــ نــه پـَـــ خوشگلی نگات میکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:44
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دارم کیوی میخورم دوستم میگه کیویه؟ گفتمش پـَـــ نــه پـَـــ جوجه تیغیه تازه از سربازی برگشته.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:43
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دختره میخواست سوار ماشینش بشه، دیدم چرخ عقبش پنچره، گفتم خانوم چرخت پنچره، گفت : چرخ عمت پنچره، نکبت ....... پـَـــ نــه پـَـــ هم نگفت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:13
+3
payam
payam
رشتیه وانت میخره پشتش مینویسه رسوایه عالم مادرم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 22:56
+2
vahid
vahid
یارو کفه دستش میخاره میگه پول داره میاد، گوشش میخاره میگه دارن پشتم حرف میزنن، کفه پاش میخاره میگه پول داره میره، کثیفی بابا جون کثیفی، برو حموم !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 22:05
+3
vahid
vahid
بار الها!! یه سیب بود همش!! اگه آناناس بود میخواستی کجا تبعیدشون کنی؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 22:04
+2
vahid
vahid
دوست حیف نون میره خونشون مهمونی! حیف نون ازش می پرسه کوکوی یه روز مونده میخوری!؟ میگه آره خیالی نیست راحت باش! حیف نون میگه پس برو فردا بیا !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 22:03
+1
ebrahim
ebrahim
بچه ها میخوام یه چیز خیلی مهم رو بهتون بگم ولی قول بدید که به راهنمایی هایی که داده شده عمل کنید: . . . ... . ... ... . . قول دادین ها!!!!!! . . . . . . . . . 1.باید یه حرف مهمی رو بهت بگم، به شماره 5 نگاه کن 2.برای دونستن جواب شماره 11 رو نگاه کن 3.لازم نیست ناراحت بشی، شماره 15 رو نگاه کن 4.آروم باش، ناراحت نشو، شماره 13 رو نگاه کن 5.اول شماره 2 رو نگاه کن 6.اینقد عصبی نباش،شماره 12 رو نگاه کن 7.میخواستم بگم که خیلی دوست دارم اگه لایک کنی!! 8.چیزی که من میخوام بگه اینه که.... باید 14 رو ببینی 9.یه کم تحمل داشته باش، شماره 4 نگاه کن 10.برای بار آخر ، به شماره 7 نگاه کن 11.امیدورام که خیلی ناراحت نشده باشی، 6 رو ببین 12. معذرت میخوام،ولی باید 8 رو نگاه کنی 13.ناراحت نشو دیگه، 10 رو نگاه کن 14.نمیدونم چه جوری بهت بگم، ولی باید 3 رو نگاه کنی 15.حتما خیلی ناراحت شدی، ولی ناراحت نباش، به شماره 9 نگاه کن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 21:57
+1
رضا
رضا
می شود برگشت ، تا دبستان راه کوتاهیست می شود از ردّ باران رفت می شود با سادگی آمیخت می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد می شود کیفی فراهم کرد دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد من بهار دیگری را دوست می دارم جای من خالیست جای من در میز سوم کنار پنجره خالیست جای من در درس نقّاشی ، جای من در جمع کوکب ها ، جای من در چشم های دختر خورشید ، جای من در لحظه های ناب ، جای من در نمره های بیست جای من در زندگی خالیست ... می شود برگشت ، اشتیاق چشم هایم را تماشا کن می شود در سردی سر شاخه های باغ جشن رویش را بیفروزیم دوستی را می شود پرسید چشم ها را می شود آموخت مهربانی کودکی تنهاست ، مهربانی را بیاموزیم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:42
+2
ronak
ronak
در Romantic
قلب من قبری پر از خون است سكنه اش سكوت سردی است كه آرامش میخوانی اش صدای غرور بیجای من سالهاست كه خفته خاكستر سوخته نیمه جان آتشی هستم كه هنوز عظمت آتشی را دارد كه دل جنگل را سوزاند من خاكستر جنگل سوخته ام ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:55
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ