یافتن پست: #000000

saeed
saeed
تو که میدانستی با چه اشتیاقی

 خودم را قسمت میکنم
پس چرا …

زودتر از تکه تکه شدنم…

 جوابم نکردی…

برای خداحافظی

 خیلی دیر بود… خیلی دیر !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:48
+4
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:46
+3
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 20:37
+8
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 01:35
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


خـــــــــــدا … اینقدر تو خودم ریختم ، که از سرمم گـذشــت… دارم غـــــــرق میشم … دسـتت کــــــجاست!!!...



دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 01:13
+3
saman
saman

گـــــاهی اوقات یــــاد بعضی ها


ناخودآگاه لبخنـــــدی روی لبانت مینشاند،


چقدر زیباست این لبخندهــــا


و چــــه دوست داشتنی اند این بعضی هــــا♥


دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 00:20
+3
saman
saman
مادربزرگ می گفت: دل هر آدمی دری دارد...

می گفت: باید باز کنی در ِ دلت را رویِ لبخند آدمها...


می گفت: هر کدام از این درها یک کلید بیشتر ندارند...


می گفت: کلید ِ دل آدم دست خود ِ آدم نیست...


می گفت: انگاری کلیدها را دم ِ خلقت پخش کرده اند بین آدمها


هر کسی یکی برداشته برای خودش...


می گفت بلند شو برو بگرد... بگرد ببین کلید قلب کیست توی دستهایت؟...


ببین کلید قلبت کجاست؟...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 00:17
+3
saman
saman
دریا - صبور و سنگین –

می خواند و می نوشت :


« ....  من خواب نیستم !


خاموش اگر نشستم، مرداب نیستم


روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم؛


روشن شود که آتشم و آب نیستم! »

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 00:14
+3
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 23:00
+4
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 22:57
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ