یافتن پست: #M

saman
saman

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...


میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...


اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!


اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی


چقـــدر کم توقع شده ام ….


نه آغوشت را می خواهـــم ،


نه یک بوســـه


نه حتـــی بودنت را …


همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است…


مرا به آرامش می رسانــد


حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان …


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:12
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:11
+4
saman
saman

گویند بهشت با حور خوش است


من می گویم که آب انگور خوش است


این نقد بگیر دست ازان نسیه بدار


کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
نیکی و بدی که در نهاد بشر است


شادی وغمی که در قضا و قدر است


با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل


چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
از من رمقی به سعی ساقی مانده است


وز صحبت خلق بیوفایی مانده است


از باده دوشین قدحی بیش نماند


از عمر ندانم که چه باقی مانده است

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:10
+3
saman
saman

روزی از همین روزها تمام می شوم... 


آری...


تمام می شوم و به خاطره ها می پیوندم...


شاید خاطره بودن ، بهتر از اشتباه بودن باشد...


شاید که نه ...


قطعا بهتر است...


اینکه پس از مدتی--اندک--


همه خاطرات بد پاک می شود


و حسرت روزهای شیرین جایگزین افسوس و آه برای اشتباه گذشته می شود...


کاش فرصت این مدت اندک، قبل از تمام شدن من رخ می داد...


کاش اشتباه نبودم...


کاش حسرت و درد و آه یک مرد نبودم...


کاش زودتر تمام شوم...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:09
+2
saman
saman
باورم نیست

که اینک تو ایستاده ایی


برآستان همه دلواپسی هایم


و من در این تنهایی خویش در پی ناباوریهایم


جه خاموش بودم در این سالها


که به دنبال حدیث بودنت بودم  


دگر خواهم نگاه مبهم و زیبای تورا


برای من که دلگیرم از این شبها از این فریاد


دگر خواهم نگاهت روشنی بخش


آستان زندگیم شود 


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:08
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:07
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:04
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:59
+4
saman
saman
تو را که دارم دنیا مال من است
دیگر آرزویی ندارم ، همان یک آرزوی من ، همیشه با تو بودن است
صدای تپشهای قلبم ، هنوز باور ندارم که عاشقم
هنوز باور ندارم که بدون تو هیچم
اگر تو نباشی ...
آری عزیزم ... میمیرم
تو را که دارم ، عشق را با تمام وجود حس میکنم
لطافت عشق را لمس میکنم ، برای چند لحظه نفس را در سینه حبس میکنم
و یک نفس فریاد میزنم عشق من دوستت دارم
نمیدانم باور کرده ای که تنها تو را دارم 
باز هم میگویم عزیزم ، تو آنقدر خوبی که من لیاقت تو را ندارم
درهای قلبم را بر روی همه بسته ام
هنوز در شور و شوق این عشق به حقیقت پیوسته ام
وقتی که فکر میکنم که با توام 
نه معنی تنهایی را میدانم و نه حس میکنم که خسته ام
اینک که دارم برایت از احساسم نسبت به تو مینویسم
میدانم لحظه ای که آن را برایت میخوانم تو با شنیدن این احساس اشک میریزی
پس همین حالا خواهش قلبم را بپذیر و اشک نریز ،
اینها همه حرف دلم بود عزیز
من که گفتم اشک نریز ، پس چرا اینک چشمهایت شده خیس؟
قطره های اشکت بر روی قلبم ریخته
قلبم با تمام وجود طعم شیرین عشق را با تو چشیده
نمیدانی چقدر خاطر تو برایم عزیزه
تا به حال یار وفاداری را مانند تو ندیده
تو را که دارم دنیا مال من است،
دیگر آرزویی ندارم چون همان یک آرزویم که تو بودی به حقیقت پیوسته است!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:58
+3
saman
saman

منو از من نرنجونم ازین دنیا نترسونم


تمام دلخوشی هامو به آغوش تو مدیونم


اگه دل سوخته ای عاشق مثه برگی نسوزونم


منو دریاب که دلتنگم مدارا کن که ویرونم


نیاد روزی که کم باشم از این دو سایه رو دیوار


به این زودی نگو دیره منو دست خدا نسپار

یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه ی من بود


به این زودی نگو دیره به این زودی نگو بدرود

پر از احساس آزادی نشسته کنج زندونم


یه بغض کهنه که انگار میون ابر و بارونم


وجودم بی تو یخ بسته ... سردم زمستونم


منو مثل همون روزا با آغوشت بپوشونم

یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه ی من بود


به این زودی نگو دیره به این زودی نگو بدرود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:54
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ