یافتن پست: #M

امیر قلی زاده
امیر قلی زاده
اگه کسیو دوس داری
ولی اون تورو دوس نداره
اگه واقعا دوسش داشته باشی
باید بزاری با کسی که دوسش داره باشه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:48
+7
saman
saman
دلمان خوش است که مینویسم
و دیگــران می خـواننــد
و عــده ای می گـوینــد
آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند
و بعضــی مـی خنــدنـد
دلمــان خـوش اســت
به لــذت هــای کــوتـاه
به دروغ هــایی که از راســت
بـودن قشنــگ تـرند
به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند
یـا کســی عاشقمــان شــود
با شــاخه گلی دل می بنــدیـم
دلمــان خـوش می شــود
به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود
چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم
و چــه ســــاده می شـکــنیم
همــــه چیـــز را
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:47
+4
saman
saman

باز حنجره ها تنگ است و ناله ها خشکیده در چشمهای سرد



باز نم نم اشکهای دلم در درون خونابه می شوند در جوششی خموش و بی صدا



باز  همه ی وجودم زمزمه می شود و زبان باز می کند چه بی صدا



باز  اندام ظریفم می کشد بدوش بار سنگین روزهای مردگی را در زمین چه استوار



باز سرخ می شود ز سیلیش این چهره ی درد کشیده و خسته از خزان ِ انتظار



باز سوسو ی چشمان بیمارم بدنبال ستاره ات می گردد تا جلوه ی جمالت سرمه ای شود برای دردهایش



باز می تپد دلم در مردگیهایی که فریاد زندگی سر می دهند در لابلای ورقهای زمان تا فقط مگر تو زنده کنی و جان بخشی



باز فریادها بر بام خانه ها سکوت شده اند تا فرو ریزند و یا فریاد شوند بر بلندای دلهای منتظر



باز ستاره خسته است از زمان و ره پیمودنهای شبانه ای که سرد است بی تو چون مردن و باز هم صدایت نمی اید ، خودت نمی ایی ، ستاره ات چشمک نمی زند و اشکهای ستاره بر گونه هایش می خشکد و در خود گم می شود تا انهنگام که تو را بیابد  



ای بهترین انتظار ، منتظرت می مانم ...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:45
+3
saman
saman
خراب می شود دلم به یک صدا ، به یک نفس

تمام می شوم همی ،به یک اشاره ، این و بس


نمی توان ، نمی شود ، صداست آرزوی من


بگو بگو تو هم نفس ، دعاست آرزوی من


بری ، برم ، تمام می شود وفا


بمان ، بگو ، سراب عشق پاک ِ من


توان نماند ای خدا به دست های خسته ام


به او بگو نمانده است ، تمام می شود جفا


بیا بیا ، صدا بزن ، به اسم ، اسم کوچکم


بگو که بس همین نفس ، بیا به پیش ِ من ، بیا


همین بدان تو ای سراب


مُهر شانه ام ، دمیست خاک گرفته است


بیا و سجده کن همی ، به مُهر های خسته ام


خدای شکر می کنم تورا


دوباره چشمه ای زلال ، دلی سیاه شست و شو کند ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:44
+3
saman
saman

بمان با من که بی تو، صدایی خسته در بادم

در این اندوه بی پایان، بمان تنها تو در یادم



شبیه برگ پاییزی، پر از احساس دلتنگی


دلت مانند یک دریا، زلال و صاف و بیرنگی


... ...


چه شبهایی که من بی تو، خزان عشق را دیدم


ولی از عشق گفتم باز، کنار غصه روییدم



بلور اشک های من، همان آغاز تنهای ست


مرور خاطرات دل، عجب تکرار زیبایی ست.



دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:39
+3
saman
saman

پرواز  عقاب تیز پر ، در آن اوج آسمان  بلند، چشم نواز زمینیان است .



او را می بینند و به جایش باد غرور به



غبغب می اندازند .


گهگاه هم تشویقش میکنند.


بزرگی را ندارند...


خیال می کردند او به

 همان کوچکیست که آن بالا می دیدند ... 



و حالا او را به اتهام بزرگی ، سنگش می زنند .


نمی دانند پرنده های کوچک را حتی گذری به آن اوج نخواهد بود ....

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:37
+3
saman
saman

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست


دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست


حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا


دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!


بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را


قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست


آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد


آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست


آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست


حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست


خواستم با غم عشقش بنویسم شعری


گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:35
+3
saman
saman

پیر شده ام


پا به پای دردهایی که


قد کشیده اندو


بزرگ شده اند!


میترسم!


میترسم دیگر


دستم به قلم نرود!


فکرش را بکن


تمام میشوم شبی!


یک روز می آیی و میبینی


نه من هستم


نه این کلمات!


آری


دارم خشک میشوم!


پا به پای


گلدانهایی که ...


این روزها میگذرند


اما


من از این روزها نمیگذرم!!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:34
+2
saman
saman

آرزوی من این است

که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی


آرزوی من اینست یا شوی فراموشم


یا مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم


آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه


سرپناه من باشی لحظه تر گریه


آرزوی من اینست نرم وعاشقو ساده


همسفر شوی با من در سکوت یک جاده


آرزوی من اینست هستی تو من باشم


لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم


آرزوی من اینست تو غزال من باشی


تک ستاره روشن در خیال من باشی


آرزوی من اینست درشبی پر از رویا


پیش ماه وتو باشم لحظه ای لب دریا


آرزوی من اینست از سفر نگویی تو


تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو


آرزوی من اینست مثل لیلی ومجنون


پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون


آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا


من برای تو باشم تو برای من تنها


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:30
+1
saman
saman

اه ای زندگی این منم که هنوز


با همه پوچی از تو لبریزم


نه به فکرم که رشته پاره کنم


نه بر انم که از تو بگریزم


همه ذرات جسم خاکی من


از تو ای شعر گرم در سوزند


اسمان های صاف را مانند


که لبالب ز باده ی روزند


با هزادان جوانه میخواند


بوته ی نسترن سرود ترا


هر نسیمی که میوزد در باغ


میرساند به او درد ترا


من تو را درتو جستجو کردم


نه در ان خواب های رویایی


در دو دست تو سخت کاویدم


پر شدم پر شدم ز زیبایی


پر شدم از ترانه های سیاه


پر شدم از ترانه های سپید


از هزاران شراره های نیاز


از هزاران جرقه های امید


حیف از ان روزها که من با خشم


به تو چون دشمنی نظر کردم


پوچ پنداشتم فریب ترا


ز تو ماندم ترا هدر کردم


عاشقم عاشق ستاره ی صبح


عاشق ابرهای سرگردان


عاشق روزهای بارانی


عاشق هر چه نام توست بر ان



دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:28
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ