یافتن پست: #M

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 19:38
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 19:35
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 19:34
+5
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 18:39
+6
be to che???!!
be to che???!!


 

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 18:37
+4
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 18:35
+4
saman
saman


چون ننالم؟ چرا نگریم زار؟
چون نمویم؟ که می‌نیابم یار
کارم از دست رفت و دست از کار
دیده بی‌نور ماند و دل بی‌یار
دل فگارم، چرا نگریم خون؟
دردمندم، چرا ننالم زار؟
خاک بر فرق سر چرا نکنم؟
چون نشویم به خون دل رخسار؟
یار غارم ز دست رفت، دریغ!
ماندم، افسوس، پای بر دم مار
آفتابم ز خانه بیرون شد
منم امروز و وحشت شب تار
حال بیچاره‌ای چگونه بود؟
رفته از سر مسیح و او بیمار
خود همه خون گریستی بر من
بودی ار دوستی مرا غم‌خوار
روشنایی ده رفت، افسوس!
منم امروز و دیده‌ای خونبار
آن چنانم که دشمنم چو بدید
زار بگریست بر دل من، زار
خاطر عاشقی چگونه بود
هم دل از دست رفته، هم دلدار؟
سوختم ز آتش جدایی او
مرهمم نیست جز غم و تیمار
روز و شب خون گریستی بر من
بودی ار چشم بخت من بیدار
کارم از گریه راست می‌نشود
چه کنم؟ چیست چارهٔ این کار؟
دلم از من بسی خراب‌تر است
خاطرم از جگرم کباب‌تر است



دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 17:55
+4
saman
saman

اي كه با سلسله زلف دراز آمده‌اي
فرصتت باد كه ديوانه نواز آمده‌اي


ساعتي ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسيدن ارباب نياز آمده‌اي


پيش بالاي تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازنده ناز آمده‌اي


آب و آتش به هم آميخته‌اي از لب لعل
چشم بد دور كه بس شعبده باز آمده‌اي


آفرين بر دل نرم تو كه از بهر ثواب
كشته غمزه خود را به نماز آمده‌اي


زهد من با چه سنجد كه به يغماي دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌اي


گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده است
مگر از مذهب اين طايفه باز آمده‌اي

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/21 - 17:53]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 17:51
+4
saman
saman

آفاق را گردید ه ام


مهر بتان ورزید ه ام


بسیار خوبان دیده ام


اما تو چیز دیگری !!!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 17:50
+5
saman
saman

چهره را از عشق خوبان ارغوانی کرده ایم
شوخ چشمی بین که در پیری جوانی کرده ایم
کس زبان چشم خوبان را نمیداند چو ما
روزگاری این غزالان را شبانی کرده ایم
نامرادیهای ما "صائب" بعالم روشن است
بر مراد خلق دائم زندگانی کرده ایم


(صائب تبریزی)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 17:48
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ