یافتن پست: #M

saman
saman
در CARLO

یه پتوی مستطیل شکل دارم ، بعضی وقتا از عرض میوفته رو پام اعصابم خراب میشه


 


هی باید Rotateــش کنم !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 09:45
+3
saman
saman
در CARLO

به مجرد خونه اجاره نمیدن


 


به مجرد مسکن مهر نمیفروشن



به مجرد وام ازدواج نمیدن


 


یه دفه به مجرد زن هم ندید هم خیال خودتونو راحت کنید هم خیال ما !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 09:42
+4
saman
saman
در CARLO

هیچوقت به انتخاب های خانومت نخند...
به هر حال خودتم یکی از اون انتخابا بودی!
در جریان باشید..

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 09:23
+4
saman
saman
در CARLO
یه فامیل داریم 40 سالشه !

بعدش این کامپیوتر که خریده بود میخواس سی دی رایت کردن یاد بگیره به بابام گفته بود برام مراحلشو رو

یه کاغذ بنویس یادم نره .

بابام نوشته بود :

1 - ابتدا به سمت ِ کامپیوتر میرویم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 09:13
+4
saman
saman
در CARLO
ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺑﯿﻨﺘﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭ.

+ ﺧﺐ.

- ﭘﺮﺗﺶ ﮐﻦ ﺯﻣﯿﻦ.

+ ﺧﺐ.

- ﺷﮑﺴﺖ؟

+ ﺁﺭﻩ.

- ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺵ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻦ.

+ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ . ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ.

- ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪ؟

+ ﻧﻪ …

- ﻣﺘﻮﺟﻪ شدی ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 09:07
+4
zahra
zahra
سلام. من zahra هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 03:53
+2
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 02:38
+4
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 02:37
+5
be to che???!!
be to che???!!
من يك دخترم.. .
بــــــــدان . .
\"حــــــواي\" كسي نـــــمي شــوم كه به \"هــــــواي\" ديگري برود ...
تنهاييم را با كسي قسمت نـــمي كنم كه روزي تنهايم بگذارد .. .
روح خـــداست كه در مــــــن دميـــده شده و احســـــاس نام گرفته .. .
... ارزان نمي فروشمش...
دستــــــهايم بــاليـــن كـــودك فـــردايـــم خـــواهـــد شــــد .. .
بـــي حـــرمتـــش نمي كنم و به هــر كس نمي سپارمش .. .
پـــاييــــــز است ...
باران بي وقفه اين روزها هواي عاشقي به سرم مي اندازد .. .
لبـــــريــــزم از مهـــــر ....... اما استــــــــوار ......
ســـــوداي دلـــم قسمت هر بي ســر و پـــــا نيست .... .
عشق \"حـــواي\" ايراني با شكــــوه است و بــــــــزرگ ....
\"آدمي\" را براي همراهي برمي گزيند ، شريــف ، لايــق ، فروتـــــن و
عــــــــــــــــــــــــ اشـــــــــــــــــــــــ ـــق .......!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 02:35
+2
be to che???!!
be to che???!!

شب در آسايشگاه

يك خانم بدو بدو مياد پيش فرمانده و ناز و عشوه ميگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتين؟

فرمانده: بله بسيار زياد!

خب حالا واسه اينكه دوباره دوست بشيم بياييد تو آسايشگاه داره سريال فرار از زندان رو نشون ميده، همه با هم ببينيم

فرمانده: بريد بخوابيد!! الان وقت خوابه!!
فرمانده ميره تو آسايشگاه:

وا...عجب بي شعوري هستي ها، در بزن بعد بيا تو

راست ميگه ديگه، يه يااللهي چيزي بگو

فرمانده: بلندشيد بريد بخوابيد!

همه غرغر كنان رفتند جز 2 نفر كه روبرو هم نشسته اند

فرمانده: ببينم چيكار ميكنيد؟

واستا ناخوناي پاي مهشيد جون لاكش تموم بشه بعد ميريم.

آره فري جون؛ صبر كن اين يكي پام مونده

فرمانده: به من ميگي فري؟؟ سرباز! بندازش انفرادي.

سرباز: آخه گناه داره، طفلكي


مهشيد: ما اومديم سربازي يا زندان! عجبا

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 02:34
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ