یافتن پست: بوس

reza
reza
آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!
**-.-**
آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!
**-.-**
اتوبوس من غصه نخور،منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)
**-.-**
اگر از عشقت نکنم گریه و زاری
به جهنم که مرا دوست نداری!
**-.-**
اگه الله کند یاری
چه اف باشد چه سوسماری!
**-.-**
اگر خواهی بمیری بی بهانه
بخور ماست و خیار و هندوانه!
**-.-**
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم
تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!
**-.-**
ای روزگار
با ما شدی ناسازگار!
**-.-**
بپر بالا که گیر نمیاد!
**-.-**
باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم
من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!
**-.-**
بحث30یا30 ممنوع!
**-.-**
بخور و بخواب کارمه
الله نگهدارمه!
**-.-**
به مادرت رحم کن کوچولو!
**-.-**
تا جام اجل نکرده ام نوش
هرگز نکنم تو را فراموش!
**-.-**
تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی
تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!
**-.-**
تاکسی نارنجی
از من نرنجی!
**-.-**
تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!
**-.-**
جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی
چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!!
**-.-**
داداش مرگ من یواش
امان از
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/12 - 22:13
+4
zahra
zahra
مجری از طرف میپرسه نظرتون راجع کتاب تو اتوبوس چیه؟ میگه خوبه، هوا گرمه تو اتوبوس باهاش خودمو باد میزنم !!!!! :|
مردم هم، مردمای قدیم!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 20:47
+7
امیرحسین
امیرحسین
ﺁﺩﻡ ﺧـﺎﺻـﯽ ﻧـﯿـﺴـﺘـﻢ
ﻣـﺨـﺎﻃـﺐ ﺧـﺎﺻـﯽ ﻫـﻢ ﻧـﺪﺍﺭﻡ
ﻓـﻘـﻂ
ﺣـﺲ ﺧـﺎﺻـﯽ ﺩﺍﺭﻡ{-32-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 19:24
+6
☺SAEED☻
☺SAEED☻
گفتم ای جنگل پیر!تازگیها چه خبر؟پوز خندی زد و گفت:هیچ"جز کابوس تبر.....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 18:48
+3
سحر
سحر
بهترين راه براى ساکت كردن طرف مربوطه
بوس كردنشه ;)
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 18:27
+6
mah3a
mah3a
قهرمانان ، آن داف های هستن که ساعت ٧:٢٥ صبح دم ایستگاه اتوبوس وایسادن و به بهترین شیوە هم آرایش کردن....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 13:25
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
سرم را نه ظلم میتواند خم کند،نه مرگ،نه ترس،...سرم فقط برای بوسیدن دستهای تو خم میشود مادر!..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 12:00
+6
saeed
saeed
ایا میدانید 99 در صد ته تغاری ها قرار بود فقط یک بوس کوچولو باشند؟
10 دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 12:00
+7
saeed
saeed
تو آدم من حوا... سیبی در میان ما باشد یا نه؟ کنار تو در آغوش تو بهشت جاریست.... سیب لازم نیست طعمبوسه هایت کافیست {-49-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 00:35
+4
شاهین
شاهین
مردی پس از ۱۵ سال از زندان فرار میكنه .
او برای پیدا کاردنه پول و اسلحه به یک خانه میره
ولی در اونجا زن و مرد جوانی رو در رختخواب پیدا میكنه .
ابتدا مرد جوان رو به صندلی طناب پیچ میكنه
سپس خانم خوشكله رو به صندلی میبنده و نزدیك میشه و بوسه ای به گردنش میزنه و میره حمام تا دوش بگیره.
مرد جوان به همسرش میگه :
گوش كن عزیزم این مرد از لباسش معلومه كه مدت زیادی رو در زندان بسربرده و حتما اونجا هیچ زنی رو ندیده
من دیدم چطور گردن تو رو ماچ كرد اگه خواست با تو س-ک- س داشته باشه مقاومت نكن
اونو راضی كن با اینكه میدونم برات چندش آوره !
ببین این زندانی خیلی باید خطرناك باشهو اگه عصبانی بشه جفت مون رو میكشه.
قوی باش عزیزم و بدون خیلی دوستت دارم.
همسرش پاسخ میده :
او گردن منو ماچ نكرد!
اون در گوش من گفت كه همجنس گراست و معتقده كه تو خیلی نازی و ازمن پرسید كه وازلین داریم و من گفتم كه در حمام میتونه پیدا كنه .
پس عزیزم قوی باش و بدون من هم خیلی دوستت دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 20:53
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ