aB'Bas S
خوابيدني كه توش\"بوس\"، \"بغل\" و \"شب بخير عزيزم\" نباشه كپه ي مرگ است...
سلامتي همه ما مجردا كه امشبم بايد كپه ي مرگمونو بذاريم..
ali rad
گاهی که دلم
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریه ی ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
mehdi
نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود معشوق رو حس نکرد .
نسلی بود که یواشکی بوسید . یواشکی نوشید . یواشکی خندید . یواشکی گریه کرد . یواشکی فکر کرد . یواشکی اعتراض کرد . یواشکی آرزو کرد . یواشکی درد و دل کرد . یواشکی انتخاب کرد و یواشکی عاشق شد .
پس به سلامتی یواشکی که اگه نبود این نسل منغرض میشد.
از ته دلم واسه نسل بعد خودم آزادی رو میخوام.
ronak
مـــــــــرد است دیگر ....گاهی تند میشود،گاهی عاشقانه میگوید....!!!
مـــــــــــرد است دیگر....غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!!
تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک مــــــــرد...؟؟!
تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟
تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و بالشتش....!؟!!
تو برو پیِ درد و دل های مردی بگرد که پاییز شده کابوس شومش....!!!
مرد را فقط مرد میفهمد و مـــــــــــرد.....!!!؟
mah3a
دختره تو صف اتوبوس پشت سرم داره مثه .... آدامس می جوئه بر گشتم نیگاش میکنم.... میگه : چیه اعصابت خورد شد؟؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه کم ولوم بده بی زحمت تازه داشتم می رفتم تو حس..
ronak
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد
و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
" تنهاییـــــم را " . . .
رضا
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار
حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار
انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن
اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار
با تار و پود این شب باید غزل ببافم
وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار
دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست
بار ترانه ها را از دوش عشق بردار
بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم
دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار
وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد
پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار
شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود
کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار
از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس
از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار
ashkan
به لره ميگن سفر حج چطور بود ؟ ميگه خيلي سنگ به سر و صورتم خورد ولي بالاخره بوسيدمش