یافتن پست: بوس

parham
parham
بعد بگین مینوبوسای قیام دشت خوب نیست اینجوری اگه میخواستیم بریم و بیایم چی!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 21:06
+8
parham
parham
ایول مینوبوسا قیام دشت! اینا دیگه کین بابا
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 15:01
+3
mitra
mitra
بعد از يک عمر، بالاخره نفهميدم که هنگام روبوسي بايد دو بار صورت طرف مقابل رو ببوسم يا سه بار، تا هر دو نفر ضايع نشيم :|
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 00:17
+5
mah3a
mah3a
دخترها سنبل احساسات پاک و صمیمی هستند، زندگی هر پسری نیازمند وجود مهربان یک دختر است، که عشق را به لحظه لحظه های زندگیش وارد کند

بی حضور دخترها در زندگی پسرها زندگی پسرها لنگ میشود، این دخترها هستند که با از خود گذشتی ایثار و عشق ورزیشان دنیای جنس مذکر را زیبا میکنند...

با بوسه هایشان، عشقبازیشان، همراهیشان، قدم به قدم و هر لحظه و هر کجا یاور و همراه پسرها هستند...

دخترها به مانند چراغی پر فروغ روشنایی را میهمان زندگی تاریک پسرها میکنند ...
و این پسرها هستند که همیشه و هر لحظه محتاج این نوراند
.
.
.
.
.
بخشهایی از کتاب علمی تخیلی من دخترم پس گلم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/6 - 00:09
+5
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
سیگار بعدی را روشن میکنم
کامی از لبش میگیرم
بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام
انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند
همان انگشتانی که همچو باد
جنگل موهای تورا نوازش میکردند
دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده
دود سیگار است و بس…
سیگارم که به آخر میرسد
لبم را میسوزاند مانند بوسه ای
که تو هنگام خداحافظی به آن تقدیم کردی …
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 21:24
+6
mah3a
mah3a
کــــــــــــــــــــــــ ـاش کودک بودم
تا بزرگــــترين شيطنت زندگي ام
نقـــــــــــــــــــاشي روي ديوار بود
اي کــاش کودک بودم تا از ته دل
مي خنديدم
نه اينکه مجـــــــبور باشم همواره
تبسمي تلـــــــخ بر لب داشته باشم
اي کــــــــــــــــــــــــ اش کودک بودم
تا در اوج نـــــاراحــــــــــــتي و درد
بـــا يک بوســــــــــــه همه چيز را
فراموش مي کردم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 21:06
+6
ebrahim
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:10
+3
شاهین
شاهین
{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}{-35-}{-35-}
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 13:43
+4
sasan pool
sasan pool
من در زندان کابوس ها
رویاها را دیده ام
من در دیار سایه ها
خورشید را دیده ام
من در حصار فاصله ها
دستهایت را دیده ام
من عشق را دیده ام
من در آخرین شب حکومت ماه
در درخشش ابدی چشمان تو
فرشته خوشبختی را
از نزدیک دیده ام
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:46
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ