یافتن پست: بوس

*elnaz* *
*elnaz* *
به کسي نخواهم گفت با من چه کردي نمي خواهم عشق ... براي آدمها کابوس شود..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 14:18
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دنیا پر از صدای پای آدم هاییست

در حالی که تو را می بوسند

طناب دار تو را در ذهن خویش می بافند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:36
+8
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 14:50
+6
-1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ملولان همه رفتند درِ خانه ببندید بر آن عقلِ ملولانه همه جمع بخندید
به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
چو او ماه شکافید، شما ابر چرایید
چو او چست و ظریفست شما چون هلپندید
ملولان به چه رفتید که مردانه در این راه
چو فرهاد و چو شداد دمی کوه نکندیدچو مه روی نباشید
ز مه روی متابید
چو رنجور نباشید سر خویش مبندید چنان گشت و چنین گشت چنان راست نیایدمدانید
که چونید مدانید که چندید
چو آن چشمه بدیدید چرا آب نگشتیدچو آن خویش بدیدید
چرا خویش پسندید
چو در کان نباتید ترش روی چراییدچو در آب حیاتید چرا خشک و نژندید
چنین برمستیزید، ز دولت مگریزید
چه امکان گریز است که در دام کمندیدگرفتار کمندید
کز او هیچ امان نیست
مپیچید مپیچید بر استیزه مرندیدچو پروانه جانباز بسایید
بر این شمع
چه موقوف رفیقید چه وابسته بندیداز این شمع بسوزید، دل و جان بفروزید
تن تازه بپوشید چو این کهنه فکندید
ز روباه چه ترسید شما شیرنژادیدخر لنگ چرایید
چو از پشت سمندید
همان یار بیاید در دولت بگشایدکه آن یار کلیدست
شما جمله کلندید
خموشید که گفتار فروخورد شما راخریدار چو طوطیست شما شکر و قندید

دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 10:55
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی و محکم در آغوشم بگیــری و شیطنت وار ببوسیم و من نگذارم ! عشق من ، بوسه با لجبازی ، بیشتر می چسبد !


2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 18:20
+6
alifabregas
alifabregas
دل من همانند اتوبوس های شهر شده ! غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم : دیگر سوار نشوید !!! جا نیست … .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 17:23
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برامشاید بیداری مثل من به فکر اون خاطره هامشاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده هابگو تو هم خسته شدی مثل من از فاصله هابا هر قدم برداشتنت فاصله بین مون نشستلحظه ای که بستی در و شنیدی قلب من شکست؟یادت بیاد که من کی ام همون که میمیره براتهمونی که دل نداره برگی بیفته سر راهتنمیتونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهامتو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هامازکی داری تو دور میشی ؟! از من که میمیرم براتاز منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهتبگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغ تودارم حسودی میکنم به آیینه اتاق توکاش جای اون آیینه بودم هر روز تورو می دیدمت اگر که بالشت بودم هر لحظه میبوسیدمت

دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 14:59
+6
daniell
daniell
در CARLO
يه روز يه دانشجو سوار اتوبوس ميشه...
.
.
.
.
خب سر ايستگاه خوابگاهش پياده شد ديگه! نكنه انتظار داشتي تو اتوبوس ادامه تحصيل بده!؟؟
واااالاااا!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 11:19
+8
sara
sara
حاج اقا در راه بازگشت از حج بود که
در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه تقسیم میکند
نزدیک رفت و پرسید :
چرا غذایت را به این حیوان نجس میدهی ?
کودک سگ را بوسید و گفت :
از نظر من هیچ حیوانی نجس نیست
این سگ نه خانه دارد نه غذا دارد هیچ کس را ندارد اگر من کمکش نکنم میمیرد

حاج اقا گفت :
سگ بی خانمان در همه جا وجود دارد ایا تو میتوانی همه انها را از مرگ نجات دهی؟
ایا تو میتوانی جهان را تغییر دهی؟

پسر نگاهی به سگ کرد و گفت :
کاری که من برای این سگ میکنم تمام جهانش را تغییر میدهد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 11:25
+4
saqar
saqar
عشقو باید باور کرد...
بوسه را باید حس کرد...
احساس را باید لمس کرد...
اما...
دوست داشتنو باید ثابت کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 20:01
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ