یافتن پست: تنهایی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من گدایی "محبت" نمی کنم...


"تنهایی" ام "حـــرمـــت" دارد


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ،
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/5 - 19:20
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!

با هم قدم میزنیم

با هم میخوابیـم

دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد

و بر گونه هایم بوسه میزند

اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!

” تنهاییـــــم را ” …
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 19:45
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:43
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در جلسه امتحانِ عشق من مانده‌ام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود! در این سکوت بغض‌آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم! وقت تمام است. برگه‌ها بالا..
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 10:50
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 00:16
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
فرق نمیکنه چقدر ادم دورت باشه وقتی کسی دلتنگیت رو درک نکنه تنهای تنهایی
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 19:18
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 19:17
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتن من یاتو؟
تورفتی!!!بدون دلیل!حتی نگفتی به چه جرمی تنها میشوم؟شاید وفاداری وعشق وپاكبازی این روزها جرمی بزرگ شده!برو....من مجرم خواهم ماندواین سلول تنهایی را ترجیح میدهم به تنی كه قلب درونش خانه هربیگانه میشود!
قلب من فقط برای یكنفراست ودیگرآن یكنفرتونخواهی بود!!هرگزحتی اگربنا باشدتنها همه عمرجورتن وكالبدبا خودبكشم دل به مانندتو نخواهم داد وتا دل نبندم جسمم دیگری رالمس نخواهدكرد!این راه توبی بازگشت است روزی خواهی دیددیگری را دراین خانه ومقصرهم خودت هستی كه پاكبازی مراناتوانی دیدی!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 19:12
+5
roya
roya
دلم لرزید...نگاهم باز هم نگران است...این بار دیگر با که باید ندای خدا حافظی سر دهم...؟

زیبا طاقت ندارم,به یاد  می آوری که روز سفر نگاهم خیس از گریه شد و ندای خدا حافظی فضای عشقمان را گرفته بود!!‌ ؟

همانی بود که زانو زدم بر تو و معبد گاه عشقت.....منتظر نشستم تا باز آیی...
                                 اما هنوز نمیدانم بر کدامین جاده....
شاید پشت پنجره تنهایی من چراغی باز شود به دریچه نگاه همیشه خورشید وارت.....
به آغوشم بازگرد...شاید فردا این آغوش رهسپار گور شود.
                                                                          آنگاه....
وصف عشقم را از موران میشنوی.....

باز آی...
باز آي...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 13:03
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
گاهی می نشینم یک گوشه و آرام آرام در تنهایی خودم اشک می ریزم ... و بعد شروع می کنم به بازی کردن با اشکهایم و فراموش می کنم همه چیز را .. من ٬ اشک ٬ قافیه بازی و ... یک چیز دیگر کم است ! تو.. لعنتی! باز خودت را انداختی توی زندگیم............
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 22:12
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ