باز هـــــم خیال تو مرا برداشـت کجا می برد نمیدانم! آهـای نارفیق بازی ات که تمام شد مرا دوباره با همین لباس بی قـراری دیدن دوباره ات بر سر شعرهایم بنشان ..
دیروز برای رسیدن به تو از خود می گذشتم و امروز... برای رفتن تو در خود می شکنم! خدایا فردا را به تو می سپارم که نه قلبی برای شکستن دارم و نه امیدی به رسیدن...